یادداشت: ۱۵ آگست ۲۰۲۱ برای بسیاری از دختران افغانستان تنها یک تاریخ نبود؛ نقطهای بود که مسیر آموزش، برنامهها و رویاهای بسیاری از آنان را تغییر داد. دخترانی که پیش از آن برای آیندهشان برنامه داشتند و با آرزوی نزدیک شدن به آن قدم برمیداشتند، ناگهان با درهای بسته مکتب و دانشگاه روبهرو شدند. در این گفتوگو، فریبا فرهمند از تجربه شخصیاش پس از آگست ۲۰۲۱ میگوید؛ از سوختن و ساختن دوباره، از آرزوهایی که برای تحصیلاتش داشت و از آرمانهایی که هماکنون نیز در دل دارد.
خدیجه سلیمانی: لطفاً خودتان را بهصورت کوتاه معرفی کنید و بگویید پیش از ۱۵ آگست ۲۰۲۱ در چه مقطعی درس میخواندید؟
فریبا فرهمند: من فریبا فرهمند هستم، یک تصویرساز. پیش از ۱۵ آگست ۲۰۲۱، مانند بسیاری از دختران دیگر، برای آیندهام برنامه و آرزوهای زیادی داشتم. در آن زمان در مسیر آموزش و یادگیری در بخش هنر بودم و تلاش میکردم مهارتها و دانش خود را بیشتر کنم تا بتوانم در آینده نقش مؤثری در جامعه داشته باشم.
خدیجه سلیمانی: ۱۵ آگست ۲۰۲۱ چه تغییری در مسیر تحصیل و زندهگی شما ایجاد کرد؟ آن روزها را چگونه به یاد دارید؟
فریبا فرهمند: ۱۵ آگست ۲۰۲۱ یکی از سختترین روزهایی بود که تجربه کردم. آن روز فقط بسته شدن یک دروازه نبود؛ بلکه احساس کردم بخشی از آینده و برنامههایی که برای خود ساخته بودم، ناگهان متوقف شدند. آن روز را هرگز فراموش نمیکنم؛ خواهرم از مکتب دواندوان به خانه برگشت و دروازه خانه را بست. از ترس زیاد رنگ به صورتش نمانده بود. باورم نمیشد که طالبان کابل را تصرف کرده باشند.
آن روز با همان ترس و دلهره به پایان رسید، اما فردای آن روز، وقتی از رادیو بیبیسی شنیدم که کابل را گرفتند، عرق سردی روی پیشانیام نشست و پیش چشمانم همهجا تاریک شد. تمام روز اضطراب داشتم که آینده نامعلوم ما چه میشود؟
بعد از آن، همه دفاتر، دانشگاهها و مکاتب بسته شدند و من ماندم با دنیایی از ناامیدی.
خدیجه سلیمانی: پس از بازماندن از مکتب/دانشگاه، نخستین کاری که برای ادامه مسیر زندهگی و آموزش خود انجام دادید چه بود؟
فریبا فرهمند: اولین کاری که انجام دادم این بود که تلاش کردم امید خود را از دست ندهم. به دنبال راههای دیگری برای یادگیری رفتم و سعی کردم با استفاده از امکانات موجود، آموزش و رشد شخصی خود را ادامه بدهم. بعد از جستوجوی زیاد، یک استاد ایرانی را دیدم که در صفحه اینستاگرامش نوشته بود دختران افغان که در افغانستان هستند را بهصورت رایگان تصویرسازی درس میدهد. این برای من مثل یک نور امید و دروازهای بود به سوی آموزشهای آنلاین.
خدیجه سلیمانی: در این مدت آیا توانستید از راههای دیگری مانند آموزش آنلاین، کورسهای آموزشی، یادگیری زبان یا کسب مهارت، به یادگیری ادامه دهید؟
فریبا فرهمند: بله، تلاش کردم از فرصتهای موجود استفاده کنم. آموزش آنلاین، یادگیری تصویرسازی، مطالعه و یادگیری مهارتهای جدید بخشی از مسیر من شد. شاید این روشها جایگزین آموزش رسمی نشدند، اما کمک کردند که ارتباطم با یادگیری و پیشرفت قطع نشود.
من توانستم در صنفهای تصویرسازی، گرافیک و سواد دیزاین شرکت کنم. این بار یک مؤسسه بینالمللی برای تدریس دختران افغان پیشقدم شده بود؛ مخصوصاً دخترانی که میخواستند هنر گرافیک را بیاموزند. من هم ایمیل فرستادم، ولی امیدم به قبولی خیلی کم بود، چون دختران زیادی درخواست داده بودند. خوشبختانه قبول شدم و این دوره تا یک سال ادامه داشت؛ با همه سختیها و چالشهایی که سر راهمان آمد.
خدیجه سلیمانی: اگر تحصیل رسمی را نتوانستید ادامه دهید، این وضعیت چه تأثیری بر برنامهها و آرزوهایی که برای آینده داشتید گذاشت؟
فریبا فرهمند: این وضعیت تأثیر عمیقی بر زندهگی و برنامههای من گذاشت. بسیاری از هدفهایی که برایشان برنامهریزی کرده بودم به تأخیر افتادند، اما باعث نشدند که آرزوهایم را کنار بگذارم. یاد گرفتم که گاهی مسیر رسیدن به هدف تغییر میکند، اما خود هدف هنوز ارزش جنگیدن دارد.
خدیجه سلیمانی: در این سالها بیشتر وقت خود را چگونه سپری کردهاید؟ آیا وارد کار، تجارت، فعالیت اجتماعی یا فعالیت دیگری شدهاید؟
فریبا فرهمند: در این سالها تلاش کردم وقت خود را بیهوده سپری نکنم. در کنار یادگیری، روی فعالیتهای شخصی، هنری و مهارتی خود کار کردم و تلاش کردم با وجود محدودیتها، خودم را رشد بدهم و صدای خود را از راههای مختلف بیان کنم. از مهارتی که یاد گرفته بودم کوشش کردم کار پیدا کنم و خدا را شکر که چنین هم شد. کار پیدا کردم و فعلاً هم از طریق همین مهارتم، که تصویرسازی است، کمکدست فامیل عزیزم هستم.
برای یادگیری مهارتهای بیشتر هم در حال جستوجو هستم و میخواهم یک مهارت پولساز دیگری را هم یاد بگیرم تا بتوانم بیشتر به خانوادهام کمک کنم.
خدیجه سلیمانی: آیا خانواده و اطرافیان شما در این شرایط از ادامه آموزش و فعالیتهایتان حمایت کردهاند؟ تجربه شما در این زمینه چگونه بوده است؟
فریبا فرهمند: خوشبختانه حمایت خانواده برای من بسیار مهم بوده است. در شرایطی که بسیاری از دختران احساس تنهایی میکردند، حمایت و تشویق خانواده باعث شد انگیزهام برای ادامه مسیر بیشتر شود.
مخصوصاً پدر و مادرم و برادر کوچکترم مرا بیشتر تشویق میکردند. خواهرم هم در کارهای خانه کمکم میکرد تا زودتر کارها انجام شود و من بتوانم به کارهای دیگرم برسم؛ تا پروژهای که گرفته بودم عقب نیفتد و همچنین درسهایم را بهدرستی پیش ببرم. من از آنها خیلی سپاسگزار هستم که تشویق و حمایتم کردند تا به این مرحله از زندهگی برسم؛ آن هم در چنین شرایطی که هزاران دختر دیگر هنوز هم از کار و تحصیل دور هستند.
خدیجه سلیمانی: سختترین بخش زندهگی شما پس از محرومیت از آموزش چه بوده است؟
فریبا فرهمند: سختترین بخش برای من از دست دادن روحیهام بود. دیدن بسته شدن دروازههای مکاتب و دانشگاهها و خانهنشین شدن دختران، حالم را بدتر میکرد. مدتی دچار افسردگی شدید شده بودم. زمانی که به داکتر مراجعه کردم، برایم داروهای ضد اضطراب و افسردهگی داد.
بعد از مدتی کمی بهتر شدم و کوشش کردم زبان بخوانم و خودم را از آن حالت بیرون بکشم. و سختترین بخش برای دختران دیگر، احساس از دست دادن فرصتها و دیدن محدودیتهایی بود که بر سر راه دختران افغانستان قرار گرفت. زمانی که میبینی توانایی، انگیزه و آرزو داری، اما فرصتهای رشد از تو گرفته میشود، بسیار دشوار است؛ و دشوارتر از آن این است که دیگر نتوانی به آیندهات فکر کنی یا برای آن تصمیم بگیری.
خدیجه سلیمانی: آیا در این مدت لحظهای بوده که احساس کنید با وجود تمام محدودیتها، توانستهاید مسیر جدیدی برای خود پیدا کنید؟ آن تجربه را توضیح دهید.
فریبا فرهمند: بله. قسمی که در جواب سوال قبلی گفتم، محدودیتها به حدی روی من فشار آورده بود که از همهچیز گذشته بودم و حالت روحیام اصلاً خوب نبود. اما بعد از مدتی، به کمک خانوادهام، الحمدلله بهتر شدم و مسیر جدیدی را پیدا کردم؛ مسیر آموزشهای آنلاین.
این یکی از مهمترین تجربههای من بود که فهمیدم بسته شدن بعضی از درها به معنای پایان مسیر نیست. وقتی فرصتهای تحصیل و فعالیت برای دختران محدود شد، تلاش کردم راههای دیگری برای یادگیری، رشد و بیان خودم پیدا کنم. به هنر و فعالیتهای اجتماعی بیشتر نزدیک شدم و سعی کردم از همین ابزارها برای بیان تجربه خودم و دیگر دختران افغانستان استفاده کنم.
در این مسیر فهمیدم که حتا وقتی نمیتوانم همهچیز را آنگونه که میخواهم تغییر بدهم، هنوز میتوانم یاد بگیرم، خلق کنم، صدای خودم را داشته باشم و برای آیندهام تلاش کنم. برای من، پیدا کردن این مسیر جدید خودش نوعی مقاومت در برابر محدودیتها بود.
خدیجه سلیمانی: اگر ۱۵ آگست ۲۰۲۱ اتفاق نمیافتاد، فکر میکنید امروز در چه جایگاهی قرار داشتید و چه میکردید؟
فریبا فرهمند: اگر آن اتفاق نمیافتاد، احتمالاً امروز در مسیر تحصیلی و حرفهای خود پیشرفت بیشتری میکردم و فرصتهای بیشتری برای تحقق اهدافم داشتم. اما باور دارم که این پنج سال نیز بخشی از تجربه زندهگی من شده و چیزهای زیادی به من آموخته است.
خدیجه سلیمانی: امروز بزرگترین آرزوی شما چیست؟ آیا هنوز امیدوار هستید که بتوانید تحصیلات خود را ادامه دهید؟
فریبا فرهمند: بزرگترین آرزوی من این است که روزی بتوانم دوباره بدون محدودیت به آموزش ادامه بدهم و از تواناییهایم برای ساختن آیندهای بهتر استفاده کنم. بله، هنوز امیدوار هستم؛ زیرا باور دارم آموزش حق هر انسان است و هیچ محدودیتی نباید بتواند این حق را از بین ببرد.
خدیجه سلیمانی: اگر روزی مکاتب و دانشگاهها دوباره برای دختران باز شوند، اولین کاری که انجام خواهید داد چیست؟
فریبا فرهمند: اولین کاری که انجام میدهم این است که دوباره با تمام انگیزه به مسیر آموزش برگردم؛ کتابهایم را باز کنم و برای جبران سالهایی که از دست رفته تلاش کنم. اما این بار نه به حیث شاگرد، بلکه به حیث آموزگار تلاش خواهم کرد و برای دخترانی که هنوز ابتداییترین آموزشهایشان را آغاز نکردهاند، تلاش خواهم کرد.
خدیجه سلیمانی: اگر بخواهید تجربه پنج سال گذشته خود را در یک جمله برای دختران دیگری که از تحصیل بازماندهاند بیان کنید، چه میگویید؟
فریبا فرهمند: به دختران افغانستان میگویم: «اگرچه ممکن است راهها سخت و بسته شوند، اما هرگز اجازه ندهید محدودیتها امید، توانایی و رویای شما را از بین ببرند. یادگیری و تلاش را ادامه دهید، زیرا آینده هنوز متعلق به کسانی است که امید خود را حفظ میکنند.»
بزرگان ما همیشه گفتهاند بعد از شب تاریک و سیاه، روز روشنی آمدنی است و قرار است آفتاب آن روز بهتر و قشنگتر بدرخشد. پس باید امیدمان را از دست ندهیم و برای آینده بهترمان، حتا از خانه، تلاش کنیم.




