رسانههای در تبعید
گرچه مسوولان برخی از رسانههای افغانستان که در بیرون از این کشور کار میکنند، طالبان را دشمن خود نمیدانند؛ اما وقتی این رسانهها حاضر نیستند زیر سایه رژیم مستقر در کابل به فعالیت بپردازند و از ارزشهایی دفاع میکنند که طالبان در برابر آنها اعلام جنگ کردهاند، رسانههای مزبور دستکم از نظر این گروه و هوادارانش در ردهبندی دشمن قرار میگیرند. ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، باری صریحاً رسانههای فعال در بیرون از کشور را دشمن این گروه خواند که بیانگر موضعگیری خصمانه و آشتیناپذیر امارت طالبانی در برابر رسانههای آزاد بود. بسته شدن دامنه وبسایت روزنامه 8صبح و سپس فلترکردن سایتهای رسانههایی که در بیرون از افغانستان فعالند، بخشی از جنگ طالبان علیه رسانههای منتقد رژیم این گروه به حساب میآید. تلاش برای دستگیری خبرنگارانی که با رسانههای در تبعید کار میکنند، از دیگر اقدامات طالبان به هدف سرکوب این رسانههاست که با گذشت هر روز تشدید میشود. آنان حتا برای پیدا کردن خبرنگاران برخی از رسانههای فعال در خارج از کشور جایزه تعیین کردهاند.
پس، رسانههای در تبعید چه مایل باشند و چه نباشند، در ردهبندی دشمنان طالبان قرار میگیرند؛ چون فعالیت این رسانهها که رویدادهای جاری در افغانستان را بدون سانسور به مردم اطلاعرسانی میکنند، عملاً به زیان رژیم بر سر کار در کابل است. طالبان که گردش آزاد اطلاعات را به سود خود نمیدانند، هرچه در توان دارند جلو دسترسی مردم به اطلاعات بدون سانسور را میگیرند. کارکرد رسانههای فعال در بیرون از کشور به این دلیل بااهمیت است که با اطلاعرسانی واقعیتهای بد جاری و ساری در افغانستان، سیاست سرکوب و سانسور طالبانی را به چالش میکشند و به این ترتیب از معدود پلتفرمهایی هستند که به بازتولید دانش انتقادیای در جامعه کمک میکنند که اسلامیسم طالبانی آمده است تا آن را ریشهکن کند.
در افغانستان زیر سلطه طالبان که خبررسانی از روند آگاهیبخش و بیدارگر – که یکی از عوامل زمینهساز تولید دانش انتقادی در جامعه است – به کارزار دروغپراکنی و سانسور کسالتآور و غیرقابل تحمل مبدل شده است، تنها امید شهروندان به شبکههای اجتماعی و رسانههایی است که نظم طالبانی را بهرسمیت نمیشناسند و از خارج کشور فعالند. این رسانهها، اگر واقعبینانه نگاه کنیم، در حال حاضر کورسویی از امید به مقاومت در دل توحش هستند. آنان به ژورنالیسم انتقادی متعهد ماندهاند و حاضر به سازش و همکاری با طالبان نیستند. اگر چنین قصدی داشتند به هیچ وجه به خارج از افغانستان کوچ نمیکردند و مثل رسانههای خصوصی داخلی به بخشی از دستگاه تبلیغاتی طالبان بدل میشدند. این همان چیزی است که باید آن را پاس بداریم و در جهت تقویت هرچه بیشترش تلاش کنیم. رسانههای در تبعید باید همچنان با ایستادهگی در برابر سازش و فسادی که رسانههای داخلی به آن مبتلا شدهاند، از ایمان و تعهد روزنامهنگاری برای پوشش راستین و بیسانسور واقعیت به دفاع برخیزند. مسوولیت ژورنالیسم انتقادی در شرایط کنونی که دشمنی با آزادی بیان و در کل ارزشهای دموکراتیک یکی از ارکان نظام طالبانی است، کمتر از مقاومت نظامی نیست و حتا اهمیت بیشتری دارد. ژورنالیسم انتقادی در واقع از پایههای اصلی مقاومت فرهنگی در برابر سلطه ایدیولوژی بیابانگردی و توحش است.
وقتی در جامعه فاجعهزده و پر از جرم و جنایت که قانون جنگل در آن حاکم است، خبررسانی را بیش از هر زمانی محدود و مشروط کردهاند، نقش ژورنالیسم انتقادی در خبرسازی و تحلیل واقعیت بد به مراتب عظیم و بااهمیت است. باید فساد، جنایت و ستمی که یک گروه متحجر و متعصب بر مردم روا میدارد، آن گونه که رخ داده به تصویر کشیده شود تا جهانیان بدانند که در افغانستان زیر اسارت جهل و جنون چه میگذرد. باید با پوشش واقعیت اصیل و بازنمایی وحشت حاکم بر جغرافیایمان به جنگ روزنامهنگاری رسمی و سرکاری برویم؛ روزنامهنگاریای که بیشتر مواقع دروغ را با آبوتاب عوامپسندانه، واقعیت جا میزند و کارش پنهانکاری حقایق به سود بقای نظم مسلط است. نقش ویرانگر ژورنالیسم رسمی به این دلیل جدی است که امکانات مالی و فنی فراوانی برای دستکاری و جعل واقعیت در اختیار دارد و شمار مخاطبانش هم کم نیست. ژورنالیسم انتقادی باید با روزنامهنگاری تجاری نیز بجنگد. چون این گونه از ژورنالیسم با ترجیح تجارت به انکار رادیکال ایدیولوژی جهل، حلقه بردهگی بر گردن آویخته و به سیاست ترس ایمان میآورد.
نقش ژورنالیسم تجاری اگر ویرانگرتر از سرکوب نظامی نباشد، کمتر نیست. خطرناکترین کاری که این نوع از ژورنالیسم میکند، میداندهی به حاکمان از راه سازش و همدستی مستقیم یا غیرمستقیم با آنان است. رسانههای تجاری به جای نهگفتن به سیستم، با تأیید قواعد استبداد به مقاومت فرهنگی در برابر یورش توحش بر زندهگی شهروندان لطمه میزنند. رسانههای تجاری با این کار نقش پررنگی در قباحتزدایی از طالبان و اعتباردهی به این گروه بازی میکنند. به این دلیل است که باید هزینه سازش و همیاری با طالبان و معامله بر سر ارزشهای دموکراتیک را بالا ببریم تا از سقوط کامل روزنامهنگاری به کام فساد، استبداد و تحجر دینی جلوگیری کنیم. باید به انزوای سیاسی و اجتماعی طالبان کمک کنیم نه اینکه به آنان اجازه دهیم رسانهها را تریبون خود بسازند.
باری، با توجه به سطح هراس رژیم مستقر در کابل از رسانههای فعال در خارج از کشور و نحوه برخورد آن میتوان به خوبی فهمید که رسانههای یادشده تا حدود زیادی در کارشان موفق بودهاند و در برابر طالبان که سعی دارند کشور را به گورستان آزادی بیان و لانه تاریک و تکصدا بدل کنند، از گردش آزاد اطلاعات و آزادی بیان به دفاع برخاستهاند. در کشوری که رسانههای خصوصی داخلیاش آزادی بیان را قربانی تجارت کرده و به سازش و همکاری با یکی از سرکوبگرترین رژیمهای سیاسی تن دادهاند، این کار رسانههای فعال در خارج از افغانستان را باید به دیده قدر نگریسته و به دفاع تمامقد از آن پرداخت.
بیشتر بخوانید:






