مقدمه
جهادگرایی در افغانستان نه تنها یک پدیده دینی بلکه تبدیل به یک ابزار سیاسی و اجتماعی شده است که در طول تاریخ این کشور بهکرات مورد استفاده قرار گرفته است. استفاده از مفهوم جهاد بهعنوان ابزاری برای بسیج نیروهای مردمی و توجیه جنگ در برابر دشمنان، بهویژه بیگانهگان و دولتهای غیردینی، از دوران احمدشاه ابدالی تا امروز در افغانستان ماندگار شده است. این تفکر که در زمان جنگ با شوروی به اوج خود رسید، همچنان توسط گروههای رادیکال بهعنوان یک ایدیولوژی قوی برای تقویت قدرت و مقابله با نیروهای خارجی و داخلی استفاده میشود.
بارفیلد در کتاب خود تحت عنوان «افغانستان: تاریخ فرهنگی و سیاسی» در مورد استفاده از عنوان جهاد در افغانستان بیان میکند که «تمسک به دفاع از اسلام برای توجیه مقاومت در برابر رژیم کابل یا سیاستهایش، از این پس، به شمشیری تبدیل شد که به ندرت در سیاست افغانستانیها غلاف میشود؛ حال فرقی نمیکند که بیگانهگان در خاک افغانستان حاضر باشند یا نه». این عبارت به وضوح نشاندهنده این است که جهادگرایی بهعنوان یک عنصر ثابت در سیاست و جامعه افغانستان نقش داشته و همچنان بر امنیت این کشور تأثیرگذار است.
ریشههای تاریخی جهادگرایی در افغانستان
مفهوم جهاد در تاریخ افغانستان از قرنها پیش وجود داشته است. پادشاهان این سرزمین از فتوای جهاد برای توسعهطلبی و حمله به کشورهای همسایه استفاده میکردند. بهعنوان مثال، احمدشاه ابدالی، بنیانگذار افغانستان معاصر، حملات خود به هند را با عنوان جهاد علیه مشرکان هندی توجیه میکرد. این استفاده از جهاد برای اهداف سیاسی و نظامی به دیگر حاکمان افغانستان نیز منتقل شد. گریگوریان در کتاب خود تحت عنوان «ظهور افغانستان مدرن» نیز یاد می کند که دوستمحمد خان (۱۸۲۶-۱۸۳۸ و ۱۸۴۲-۱۸۳۶) در مبارزه با سیکها از مفهوم جهاد استفاده کرد و خود را «امیرالمومنین» نامید تا بتواند حمایت نظامی قبایل افغان و کمکهای مالی از مسلمانان مؤمن را جلب کند. «اعلام جهاد علیه سیکهای کافر» هزاران مسلمان را زیر پرچم او آورد.
پس از دوستمحمد خان، امیر عبدالرحمان خان نیز از جهاد بهعنوان ابزاری برای مشروعیتبخشی به حکومت خود استفاده کرد. عبدالرحمان خان با تمرکز بر ایدیولوژی جهاد، مردم را علیه دشمنان خارجی تحریک کرد، در حالی که در واقعیت جنگهای او بیشتر علیه مردم خودش بود. او با تأکید بر دفاع از «یکپارچهگی سرزمینی افغانستان در برابر هجوم کافران»، موفق شد از دین بهعنوان وسیلهای برای هدایت خشم عمومی به سمت دشمنان داخلی خود نیز بهره گیرد. نمونه بارز آن طبق اسناد معتبر تاریخی از جمله سراجالتوارخ نوشته مورخ شهیر کشور میرزا فیض محمد کاتب هزاره و کتاب کشتار و آزار هزارهها در دوره امیر عبدالرحمان که براساس اسناد آرشیفهای برتانیا توسط محقق شهیر محمد گلزاری گرداوری گردیده، امیر برای سرکوب هزاره فتوای جهاد را از روحانیون مذهبی دریافت کرده و توانست براساس آن بخش زیادی از هزارهها (بنا به گواهی اسناد تاریخی ۶۲%) را در ارزگان و دیگر نقاط هزارهنشین قتل عام کرده، زنان و دخترانشان را به بردهگی گرفته و مردانشان بهعنوان غلام و برده در بازارهای قندهار و کابل، و حتا برخی نقاط از هند بریتانیایی به فروش برساند.
اگرچه بنا به گواهی تاریخ، امیر عبدالرحمان سرکوب گسترده را در سایر نقاط افغانستان از جمله علیه مردمان شینواری، نورستان، وردک و قوم اندر در غزنی نیز انجام داده است، اما تنها در مورد هزارهها از عنوان جهاد برای سرکوب استفاده کرده است.
تأثیر جهادگرایی در بسیج مردمی و امنیت افغانستان
با توجه به اینکه مذهب و دین در لایههای اجتماعی افغانستان تاثیر بهسزا داشته، مفهوم جهاد همواره نقش مهمی در بسیج مردم افغانستان در برابر دشمنان خارجی و داخلی داشته است. رهبران مذهبی و مساجد از مهمترین ابزارهای تبلیغاتی برای بسیج مردم به منظور شرکت در جنگها بودهاند. در تمام جنگهایی که در افغانستان رخ داده است، با آنکه همه براساس اهداف سیاسی راهاندازی شده ولی باورهای مذهبی مهمترین عامل محرک بودهاند و رهبران مذهبی از طریق مساجد به ترویج این باورها و تشویق مردم به جنگ پرداختهاند. این مساله نه تنها در دوران جنگ با شوروی بلکه در دورههای پس از آن نیز ادامه یافت.
مخالفت با کشورهای غربی و ارزشهای غربی که از نظر بسیاری از ملاها و رهبران مذهبی بهعنوان «کافری» تلقی میشد، باعث شد که هرگونه نوآوری و پیشرفتی که از غرب سرچشمه میگرفت، بهعنوان تهدیدی برای اسلام و جامعه افغانستان معرفی شود. این روایت که توسط گروههای جهادی تقویت شد، مانع از پیشرفت جامعه افغانستان در بسیاری از حوزهها، بهویژه در زمینههای علمی و اجتماعی شد و زمینه را برای ظهور و تقویت گروههای رادیکال فراهم کرد.
اگرچه جهاد در زمینه بسیج عمومی برای رسیدن به اهداف سیاسی از جانب گروههای غیردولتی و بعضاً دولتها در افغانستان موثریت بیشایبه خود را داشته است؛ اما شواهد تاریخی نشان میدهد که در زمینه تامین امن و نظم عمومی نه تنها اینکه کاربرد نداشته بلکه بهعنوان یکی از عوامل مخل نظم عمومی عمل کرده است.
عملکرد گروههای جهادی خصوصاً در جریان جنگ با نیروهای دولتی و اتحاد جماهیر شوروی سابق در دهه ۸۰ و اوایل ۹۰ میلادی بهعنوان مهمترین عامل ناامنی اجتماعی و نظامی حتا در ساحات تحت کنترلشان تلقی میشود. در جریان جنگهای طولانی مدت که در آن گروههای جهادی (احزاب جهادی فعال در جنگ با نیروهای شوروی) و رادیکال اسلامی با رفتار تروریستی مانند طالبان دخیل بودند، ناامنی در ابعاد مختلف جامعه را شدیداً آسیبپذیر ساخته بود/ است. بنابراین با توجه به تجارب عینی در افغانستان میتوان گفت که جهاد و جهادگرایی برخلاف ادعای عاملان آن، دستاوردی در زمینه امنیت عمومی نداشته و ندارد.
پیامدهای امنیتی جهادگرایی در افغانستان
۱. بیثباتی سیاسی و اجتماعی
ادامه جهادگرایی در افغانستان بهطور مستقیم موجب تضعیف نهادهای دولتی و بیثباتی سیاسی در این کشور شده است. گروههای جهادی با استفاده از ابزارهای نظامی و ایدیولوژیک، نه تنها به مقابله با دولت افغانستان پرداختهاند، بلکه فضای سیاسی را بهشدت ناپایدار کرده و ساختارهای موجود را در معرض خطر قرار دادهاند. در عین حال، این گروهها با تکیه بر ایدیولوژی جهادی خود، توانستهاند اختلافات قومی و مذهبی را تشدید کرده و به بیثباتی اجتماعی دامن بزنند. بهکارگیری جهاد بهعنوان توجیهی برای اعمال خشونت، باعث شده تا نه تنها دولت افغانستان تضعیف شود، بلکه جامعه به سمت چند دستهگی و تفرق پیش برود. از سوی دیگر، حضور گروههای رادیکال جهادی مانند طالبان بهعنوان یکی از بازیگران اصلی در عرصه سیاسی و اجتماعی افغانستان، زمینهساز بحرانهای عمیقتری شده است. فعالیتهای جهادی طالبان و گروههای همپیمان با آنها، بهطور علنی اختلافات مذهبی را در افغانستان برجسته کرده است. اکنون وضعیت در افغانستان بهگونهای است که اختلافات مذهبی به شدت افزایش یافته و طالبان که بر یک جریان سنی رادیکال تسلط دارند، بخشهایی از جامعه شیعه را بهعنوان «رافضی» و مرتد معرفی کرده و کشتن آنها را وظیفه دینی تلقی میکنند. این رویکرد طالبان، افزون بر تشدید خشونتهای داخلی، موجب شده که امنیت و وحدت اجتماعی افغانستان بهشدت آسیب ببیند و زمینه برای تنشهای طولانیمدت میان گروههای مختلف فراهم شود.
۲. تقویت تروریسم فراملی
افغانستان به دلیل سالها درگیری و فعالیت گروههای جهادی، به یکی از کانونهای اصلی تروریسم فراملی تبدیل شده است. فعالیت طولانیمدت گروههای جهادی مانند القاعده، طالبان و در سالهای اخیر داعش، باعث شده که افغانستان پایگاه مهم برای اجرای عملیاتهای تروریستی بینالمللی شود. این گروهها از ایدیولوژی جهاد برای جذب نیروهای خارجی استفاده کرده و توانستهاند عملیاتهای مختلفی را در نقاط مختلف جهان برنامهریزی و اجرا کنند. یکی از بارزترین نمونههای این تهدید، حملات ۱۱ سپتامبر است که توسط القاعده از خاک افغانستان برنامهریزی و اجرا شد. افزون بر آن، سایر حملات تروریستی در کشورهایی مانند پاکستان، ایران و روسیه نیز بهعنوان نتیجه فعالیتهای تروریستی گروههای جهادی مرتبط با افغانستان شناخته میشود. در واقع، افغانستان به پایگاه اصلی جهادگرایان فراملی تبدیل شده و این گروهها با استفاده از موقعیت جغرافیایی و سیاسی این کشور، بهطور مستمر تهدیداتی برای امنیت منطقهای و جهانی ایجاد کردهاند. تلاشهای مداوم برای گسترش روایت جهادگرایی، که حدود نیم قرن در افغانستان تقویت شده است، اکنون دستاوردهای مخرب خود را به نمایش میگذارد و با افزایش حضور گروههای رادیکال، تهدیدات امنیتی فراملی نیز به شکل چشمگیری افزایش یافته است. در نتیجه، افغانستان نه تنها بهعنوان یک کشور جنگزده، بلکه بهعنوان یکی از مراکز اصلی تروریسم بینالمللی شناخته میشود که خطرات آن برای امنیت جهانی همچنان پابرجاست و هیچ نشانهای از کاهش این تهدیدات وجود ندارد.
۳. تضعیف نهادهای امنیتی و نظامی
گروههای جهادی با بهرهگیری از ایدیولوژی جهاد، مشروعیت نهادهای امنیتی و نظامی افغانستان را بهطور سیستماتیک زیر سوال بردهاند. آنها با ترویج دیدگاههای دینی افراطی، نهادهای دولتی را بهعنوان ابزارهایی از سوی «غیرمسلمانان» یا نیروهای خارجی معرفی کردهاند که باید با آنها مقابله شود. نیروهای امنیتی افغانستان که قرار بود حافظ امنیت و تمامیت ارضی کشور باشند، تحت تأثیر این ایدیولوژیهای افراطی، اعتبار و مشروعیت خود را نزد بخشهای بزرگی از جامعه از دست دادهاند. این گروهها، نیروهای نظامی و امنیتی افغانستان را همسان با نیروهای اشغالگر خارجی میدانستند و جنگیدن و کشتن آنها را بهعنوان بخشی از مأموریت دینی خود تلقی میکردند. همین ایدیولوژی باعث شد که با سقوط دولت افغانستان، نهادهای امنیتی و نظامی بهشدت تضعیف شده و حتا فروپاشیده شوند. فروپاشی این نهادها نه تنها باعث خلأ امنیتی در کشور شد، بلکه زمینهساز تسلط طالبان و دیگر گروههای جهادی شد. این امر باعث شد که نه تنها نهادهای امنیتی از نیروهای متخصص خالی شوند، بلکه سیستم امنیتی کشور نیز بهطور کلی از بین برود. بهطور مثال، طالبان پس از بهدست گرفتن قدرت، با افتخار اعلام کردند که نهادهایی مانند ریاست امنیت ملی یا استخبارات را از افراد «نامطلوب» پاکسازی کردهاند. این رویکرد طالبان نشاندهنده تداوم تضعیف نهادهای امنیتی و ادامه سلطه ایدیولوژی جهادی در ساختارهای امنیتی افغانستان است.
۴. افزایش فقر و مهاجرت
جنگهای ناشی از جهادگرایی و ادامه درگیریهای داخلی، موجب فقر و بیکاری گسترده در افغانستان شده است. با تشدید ناامنی و افزایش خشونت، بسیاری از مردم مجبور به ترک خانهها و زمینهای کشاورزی خود شدهاند. این وضعیت باعث افزایش مهاجرتهای داخلی و خارجی شده و افغانستان را با بحرانهای انسانی جدی مواجه کرده است. بسیاری از افغانها به کشورهای همسایه مانند ایران و پاکستان پناه بردهاند، در حالی که برخی دیگر به کشورهای دورتر مهاجرت کردهاند. این موج مهاجرت نه تنها بر اقتصاد و جامعه افغانستان تأثیرات منفی گذاشته، بلکه برای کشورهای میزبان نیز چالشهای انسانی و امنیتی ایجاد کرده است. برخلاف تصورات اولیهای که از پیروزی گروههای جهادی بهعنوان منبع ثبات و صلح در افغانستان وجود داشت، واقعیت نشان میدهد که این گروهها نه تنها نتوانستهاند صلح و آرامش را به کشور بیاورند، بلکه به گسترش بیثباتی و فقر دامن زدهاند. اکنون میلیونها افغان، از جمله اعضای سابق گروههای جهادی، بهعنوان مهاجر در سراسر جهان پراکنده شدهاند و بسیاری از آنها با شرایط دشوار و غیرانسانی روبهرو هستند. حتا برخی از اعضای سابق گروههای جهادی که روزی برای جهاد مبارزه میکردند، اکنون از پیامدهای آن پشیمان شدهاند. یکی از اعضای سابق جهادی در مصاحبهای گفت: «اگر میدانستم نتیجه جهاد ما چنین خواهد بود، هرگز یک روز هم جهاد نمیکردم.» این جمله بهخوبی نشاندهنده احساس ناامیدی و پشیمانی در میان کسانی است که روزگاری بهعنوان مبارزان جهادی فعالیت میکردند، اما اکنون با واقعیتهای تلخ پس از جهاد مواجه شدهاند.
راهحلها و پیشنهادات
۱. مقابله با ایدیولوژی جهادگرایی
برای کاهش نفوذ و تأثیرات مخرب جهادگرایی، باید برنامههای جامع آموزشی و فرهنگی طراحی و اجرا شود که به ترویج اسلام میانهرو و مقابله با تفکرات افراطی میپردازند. این برنامهها باید در مدارس، دانشگاهها و نهادهای دینی اجرا شوند تا از شکلگیری افکار جهادی جلوگیری شود. همکاری با علمای دینی معتبر که میتوانند با ارایه تفسیرهای معتدل از اسلام به تغییر نگرشهای مذهبی مردم کمک کنند، ضروری است. این علمای معتبر باید در خط مقدم مقابله با افکار افراطی قرار گیرند و در ترویج دیدگاههای میانهرو و دوری از خشونت مشارکت داشته باشند.
با این حال، باید اذعان کرد که با پیشرفت تکنولوژی و دسترسی آسان به انترنت، تفکرات جهادی فراتر از جغرافیا و مکان خاصی گسترش یافته است. گروههای رادیکال توانستهاند از فضای مجازی برای تبلیغ ایدیولوژیهای افراطی و جذب نیرو از سراسر جهان استفاده کنند. بنابراین، مقابله با جهادگرایی نیازمند اقدام مشترک و هماهنگ در سطح جهانی است. حمایت از دولتها، جوامع مسلمان و حتا خانوادهها در سراسر جهان برای جلوگیری از گسترش این تفکر افراطی بسیار حیاتی است. آگاهیبخشی به خانوادهها و جوامع محلی درباره خطرات افکار جهادی میتواند نقش مؤثری در کاهش جذب جوانان به این ایدیولوژیها ایفا کند.
۲. ایجاد و تقویت نهادهای دولتی
یکی از مهمترین راهکارهای مقابله با جهادگرایی، تقویت نهادهای دولتی و امنیتی افغانستان است. ایجاد یک نیروی پولیس و ارتش قدرتمند که قادر به مقابله با تهدیدات جهادی باشد، از ضروریات است. این نهادهای امنیتی باید مجهز به آموزشهای پیشرفته و بهروز باشند تا بتوانند بهطور مؤثر با گروههای جهادی مقابله کنند. نهادهای دولتی نیز باید با رویکرد قاطع در برابر تمام روایتهای رادیکال مذهبی که بهنام جهاد به اقدامات تروریستی دست میزنند، عمل کنند و هیچ نوع مدارا یا تسامحی با این گروهها صورت نگیرد.
در کنار ایجاد نیروهای امنیتی، دولتهای مشروع افغانستان پس از طالبان باید به ساختارهای قانونی و اجرایی توجه بیشتری کنند. ایجاد نهادهای قوی دولتی که بر اصول عدالت، شفافیت و مسوولیتپذیری مبتنی باشند، میتواند اعتماد عمومی را بازسازی کرده و از گسترش افکار جهادی جلوگیری کند. ایجاد فرصتهای شغلی و اقتصادی نیز میتواند بخشی از راه حل باشد، زیرا بسیاری از جوانان به دلیل بیکاری و فقر به گروههای جهادی میپیوندند.
۳. همکاریهای منطقهای و بینالمللی
جهادگرایی بهعنوان یک پدیده فراملی، نیازمند همکاریهای گسترده منطقهای و بینالمللی برای مهار و کنترل آن است. کشورهای همسایه افغانستان مانند پاکستان، ایران، چین و کشورهای آسیای مرکزی باید همکاری نزدیکی با یکدیگر و با دولت افغانستان داشته باشند تا از استفاده گروههای رادیکال جهادی از خاک خود برای اجرای حملات تروریستی جلوگیری کنند.
در این راستا، ایجاد ایتلافهای منطقهای و بینالمللی که بتوانند بهطور مؤثر با تهدیدات جهادی مقابله کنند، اهمیت بسیاری دارد. این همکاریها باید شامل تبادل اطلاعات امنیتی، اجرای مشترک عملیات ضدتروریستی و تلاشهای دیپلماتیک برای ایجاد اجماع در مبارزه با جهادگرایی باشد. همچنین، جامعه بینالمللی باید از دولت افغانستان در تقویت نهادهای امنیتی و اجرای برنامههای توسعهای حمایت کند تا از بازگشت نیروهای جهادی و رادیکال به صحنه سیاسی و نظامی افغانستان جلوگیری شود.
نتیجهگیری
جهادگرایی در افغانستان بهعنوان یک پدیده ماندگار، تأثیرات عمیق و گستردهای بر امنیت داخلی و ثبات منطقهای برجا گذاشته است. این ایدیولوژی افراطی که بهویژه در میان گروههای سنیمذهب افغانستان برجسته شده است، با بهرهگیری از مفاهیم دینی برای توجیه خشونت و سرکوب، توانسته به ابزار قدرتمند برای تقویت و تثبیت موقعیت گروههای رادیکال تبدیل شود. جهادگرایی نهتنها ساختارهای دولتی و نهادهای امنیتی را در افغانستان تضعیف کرده، بلکه با ترویج خشونت و تفرقه، موجب ایجاد اختلافات عمیق قومی و مذهبی شده است. برای مقابله با پیامدهای مخرب جهادگرایی، به رویکردهای چندجانبه نیاز است که باید شامل مقابله با ایدیولوژیهای افراطی، تقویت نهادهای دولتی و امنیتی، و همچنین همکاریهای منطقهای و بینالمللی در زمینههای امنیتی و فرهنگی باشد.
هرچند طی چند دهه اخیر روایت رادیکال جهادی موجب ایجاد فاجعههای بیشماری برای مردم افغانستان شده، اما متأسفانه این روایت هنوز هم توانایی بسیج عمومی بهویژه در میان تودههای فقیر و محروم را داراست. برخی از سیاسیون و بازیگران قومی نیز با استفاده ابزاری از دین و این ایدیولوژی افراطی، تلاش کردهاند تا قدرت خود را در جامعه تقویت کنند. آنها با سوءاستفاده از باورهای دینی و جهادی، این روایت افراطی را زنده نگه داشته و آن را بهعنوان ابزاری برای رسیدن به منافع قومی و گروهی خود بهکار میگیرند.
برای رسیدن به یک افغانستان با ثبات و صلحآمیز، روایت رادیکال مذهبی که بهنام جهادگرایی شناخته شده است، جز تداوم خشونت و فاجعه، هیچ نتیجهای نخواهد داشت. لذا، بسیج عمومی برای ترویج یک روایت معتدل و انسانی از اسلام ضروری است. تنها با گسترش مفاهیم همزیستی مسالمتآمیز و ارتقای دیدگاههای معتدل دینی است که میتوان افغانستان را از چنگال ایدیولوژیهای خشونتآمیز و افراطی رها کرده و بهسوی صلح و توسعه پایدار هدایت کرد.
نوت: قابل تذکر دانسته میشود که این نوشته هرگز در پی برحق بودن مطلق طرف دیگر جهادگرایی (دولتهای مستقر در افغانستان) در دهه هشتاد و اوایل دهه نود میلادی نیست. اما نویسنده باورمند است که رفتار جهادگرایی رادیکال توام با رفتار تروریستی طالبان در دو دهه گذشته از هر لحاظ در مقابل یک دولت قانونی و مشروع افغانستان قرار داشت.






