سیلویا پلات، شاعر و نویسنده امریکایی، زنی بود که زندهگیاش نمود زندهگی یک زن با هویتهای گوناگون در جامعه مردسالار است و نوشتههایش بازتابی از کشمکش میان این هویتها و تجربههای عمیق زیستهاش. او با عمر کوتاه اما ذهن سرکش و قریحه زیبای ادبی آثار جاودان خلق کرد. پلات را از بنیانگذاران ادبیات اعترافی میدانند؛ جریانی که به شکل ماهرانه در هزارتوی روح و خطوط زندهگی نویسندهاش تبحر کرده و از خلال کلمات دست به افشاگری میزند. تد هیوز، ملکالشعرای بریتانیا، سیلیویا پلات را «الاهه شعر» نامیده است و بسیاری او را یکی از مهمترین شاعران قرن بیستم و پیشگام شعر خودافشاگرانه میدانند. آنچه برای من در مورد پلات جذاب است، درهمتنیدهگی زندهگی و نوشتههای اوست. شعرها و نوشتههای پلات را نمیتوان از زیست شخصیاش جدا کرد. زندهگی او در تمام نوشتههایش سایه افگنده است. در واقع، نوشتههای او بازتاب تجربه زیستهاش در جهان است. با غور در زندهگی او درمییابیم که زیستن در جهان در چنبره مردسالاری، بهعنوان یک زن، یک همسر، یک مادر و یک شاعر چگونه است. برای همین است که او را «زنِ نویسنده» مینامم، چرا که شعرها و نوشتههایش تجلیای از تجربه زن بودن در این جهانند.
پلات اولین قطعه شعر خود را در هشتسالهگی سرود. از همان نوجوانی دختر بلندپروازی بود که میخواست روی پای خود بایستد، درس بخواند، بنویسد و شعر بسراید. سیلویا پدرش را در کودکی از دست داد و مادرش زن جوانی بود که برای تامین مخارج خانه کار میکرد. به همین دلیل، پلات میخواست دست مادر را به لحاظ مالی حداقل سبک کند. لذا، برای ادامه درسهایش دنبال بورسیه تحصیلی بود و برای نشریات مختلف مقاله مینوشت. پلات در همان نوجوانی از استعداد شعریاش مطمئن بود و میدانست که چه قریحه زیبایی دارد. در جایی مینویسد که میتواند از اندکترین جزییات، تفسیرهای زیبایی ارایه دهد. او اندکی پیش از اقدام به خودکشی به مادرش نوشته بود: «من هوش و استعداد یک نویسنده را دارم، آن را در خودم حس میکنم. دارم بهترین شعرهای عمرم را میسرایم، شعرهایی که مشهورم میکنند.»۱
استعداد و بلندپروازی پلات باعث میشود که در جامعه روشنفکری و ادبی آن زمان برای خود جا پیدا کند و شناخته شود، ولی دیری نمیپاید که از این اجتماع دلزده میشود و دوریگزینی اختیار میکند. اما همچنان به افزودن به دانش خویش، سرودن شعر و نوشتن داستان ادامه میدهد. با وجود شکستهای متعدد در زمینه نشر اشعارش، هیچگاه دست از نوشتن نکشید. او از جوانی با افسردهگی دست در گریبان بود و چند بار اقدام به خودکشی کرد. اولین اقدامش به خودکشی در ۲۱ سالهگی بود، زمانی که در صنف نویسندهگی فرانک اوکانز پذیرفته نشد و افسردهگی شدیدی به سراغش آمد. اما پس از بهبود، پایاننامه تحصیلیاش که درباره دو رمان داستایفسکی بود را ارایه میکند و از کالج اسمیت با نمره بالا فارغ میشود.
سالهای بعد، پلات به انگلیس برای تحصیل سفر میکند و در ۱۹۵۸ در شب شعر کمبریج با تد هیوز شاعر آشنا میشود و چهار ماه پس از این آشنایی با او ازدواج میکند. سیلویا پلات، تد را «خواننده، قصهگو، شیر و جهانگرد» توصیف میکرد. شیفتهگی او نسبت به هیوز در نامهای به دوست صمیمیاش آشکار است. پلات نوشته بود که «این مرد مرا نابود میکند.» گو اینکه پلات انتخابش را کرده بود. سیلویایی که به برابری مرد و زن باور دارد، مینویسد که دوست دارد این مرد از او برتر باشد. در اوایل تد هیوز را شانهای میداند که میتواند به او تکیه کند، اما با گذشت زمان متوجه میشود که برای تکیه دادن به آن، میبایستی محکمش بگیرد! سیلویا پلات، تایپیست و نمونهخوان آثار هیوز میشود و از وجودش برای او مایه میگذارد و حتا میخواهد که از این مرد فرزندانی داشته باشد. پلات در ۱۹۶۰ نخستین فرزندش فریدا و در ۱۹۶۲ نیکولا را به دنیا میآورد.
ازدواج سیلویا را به «خانم هیوز» تبدیل کرد و نقشهای جدید او، «میان سیلویای شاعر و سیلویای همسر، جهانی فاصله» انداخت. اما او در این دوران همچنان به نوشتن، تدریس و شعر سرودن، با آنکه برایش دشوار بود، ادامه داد. فلم سیلویا (۲۰۰۳) که بر محور زندهگی تد هیوز و سیلویا پلات ساخته شده است، رابطه این دو را در زندهگی مشترک به تصویر میکشد. این فلم ضمن نمایش زندهگی یک شاعر در کنار همسرش، لایههای عمیقتر و نشانههای افسردهگی ناشی از نقشهایی که بر شانه سیلویا سنگینی میکند را به نمایش میگذارد. در قسمتی از فلم از سیلویا پرسیده میشود: «با وجود دو فرزند چگونه میتوانی بنویسی؟» و سیلویا با یاسی که از صورتش پیداست، جواب میدهد: «من نمینویسم، تد مینویسد، او شاعر واقعی خانه ماست.»۲ همین یک سکانس را میتوان بنمایه اصلی تمام ازدواج این دو زوج و البته شاعر و مادر بودن در جامعهای دانست که غیر از مادری و دختری، هر هویت دیگری را برای زنان حاشیهای و دست دومی میدانند. و البته به باور عدهای و از نامههایی که سیلویا به دوست رواندرمانش فرستاده، پیداست که خشونتهای کلامی و فزیکی و خیانت تد هیوز به سیلویا باعث میشود که جدا از هم زندهگی کنند که این جدایی منجر به افسردهگی شدید در سیلویا و سرانجام خودکشی او در ۱۹۶۳ میشود.
از سیلویا پلات پنج مجموعه شعر، کتاب کودک، رمان و یادداشتهای روزانهاش منتشر شده است. مجموعههای شعری او شامل «بچه غول»، «کلوسوس و اشعار دیگر»، «آریل»، «گذر از آب» و «درختان زمستانی» است. از او رمانی بهنام «حباب شیشهای» هم نشر شده است.۳ کتابهایی که از پلات به فارسی ترجمه شده عبارتند از: «در کسوت ماه»، «مری و ونتورا و نهمین قلمرو»، «حباب شیشهای»، «آریل»، «جانی پنیک»، «انجیل رویاها»، «کلمات»، «گزیده اشعار سیلویا پلات» و «خاطرات سیلویا پلات».
نوشتههای پلات را از آثار مهم در ادبیات فمینیستی میدانند که با جرقههای موج دوم فمینیسم همراه بود. عدهای هم او را به دلیل آن ترسی که از «دختر ترشیده» شدن براساس جو اجتماعی آن زمان داشت و شوق او برای مادر شدن – که به نظر من بیشتر به دلیل افزودن تجربه و تبدیل آن تجربه به کلمه بود – او را از خطه فمینیسم بیرون میکشند. اما آنچه حایز اهمیت است، زندهگی پلات بهعنوان یک زن با هویتهای مختلف بود؛ او هم شاعر بود، هم همسر و هم مادر. شعر و نوشتههای پلات آشکارا و مستقیم به مسایل زنانه نمیپردازد، اما طنین صدای سرکوبشده زنان است. او در جایی مینویسد که «زن زاده شدن تراژدی مرگبار زندهگی من است» و «تمام افکار و اعمالم در مرزهای زنانهگیام قید شدهاند.»۱
پلات گرفتار هویتهای متضاد درونیاش بود و برای برقراری تعادل در آن طناب لرزان تقلا میکرد. او از همان آوان جوانی ترس این را داشت که ازدواج فرصت شاعر بودن و نویسنده بودن را از او بگیرد و میترسید که پس از مادر شدن دیگر نتواند شعر بسراید و بنویسد. او نمیخواست که اجازه دهد، همسر بودن تمام زندهگی او را تعریف کند و یا عمرش را با مادری کردن مصرف کند. پلات مینویسد: «میدانم برای زندهگی بهانه زیاد است، اما بهطور غیر قابل بیانی غمگین و ناخوشم؛ زیرا حق ما بیش از این است.» پلات در جای دیگری نگرانیهایش را از مادری، شاعری و همسر بودن چنین بیان میکند: «به مرد حسادت میکنم که آزادی جسمیاش برای زندهگی دوگانه حرفهای و جنسی/خانوادهگی به او اجازه داشتن زندهگی مضاعف را میدهد.»۱
پلات با نوشتن رمان «حباب شیشهای»۴ زندهگی خودش را در شخصیت استر گرینوود جاری کرد. این رمان یک ماه پیش از مرگ او با نام مستعار ویکتوریا لوکاس در انگلستان چاپ میشود. استر، دختر جوان ۱۹ سالهای است که به دنبال کشف هویتش است. اما کمکم به خود شک میکند و در مسیر فروپاشی روانی قرار میگیرد. سراسر رمان، فضای تراژیک دارد و روح نویسنده، خواننده را دنبال میکند. با خوانش این رمان – بخوانید زندهگی سیلویا – خواننده حس همذاتپنداری میکند. در واقع، سیلویا با افشاگری از لایههای زیرین زندهگی خود، زن بودن را با کلماتش بازنمایی کرد و زندهگیهایی را که در حباب شیشهای زندانی شدهاند با قدرت بیان کرد. با نگاهی به زندهگی او درمییابیم که او چگونه عزم خود را بهعنوان یک زن در تلاش برای حفظ مادری، نویسندهگی و همسری نشان داده است.
مدتی پس از مرگ سیلویا پلات، بتی فریدان با انتشار کتاب «رازورزی زنانه»۵ به رنج زنان خانهدار پرداخت. این کتاب مسایل مربوط به زنان را که مربوط به حوزه خصوصی دانسته میشد وارد حوزه عمومی کرد و در نهایت، جریانهای فکری موج دوم فمینیسم را رقم زد. ارتباط پلات با فمینیسم را میتوان در جسارت او در افشای تجربههای او بهعنوان یک زن جستوجو کرد؛ تجربههایی که در بسا موارد از سوی جامعه سرکوب، سلب و نادیده گرفته میشوند. هرچند که پلات تا پایان عمر کوتاهش همچنان با مرزهای جنسیتیاش در کشمکش بود، اما زندهگی و آثار او بازتابی از واقعیتهای زیسته بسیاری از زنان است؛ زنانی که گرچه در ظاهر آزادند که در بیرون از خانه دنبال هویتی که میخواهند باشند و علایق خویش را کشف کنند، اما در عمل همچنان درگیر محدودیتهایی هستند که نادیده گرفته میشوند. پلات به شکل صریح و بیپرده، انفعالی را که خانهداری و ساختارهای مردسالارانه بر زنان تحمیل میکند، به تصویر کشید. او نمونهای از همان زن نویسنده و شاعری بود که ویرجینیا وولف در کتاب «اتاقی ازآن خود»۶ به سرنوشتش اشاره کرده و آن را نقد کرده بود؛ بیاعتنایی جهان به نوشتار زنانه.
خوانش زندهگی سیلویا پلات و پردازش به تجربیات زنانی چون او برای ما زنان افغانستانی اهمیت دوچندان دارد. هرچند زمینه اجتماعی، فرهنگی و تاریخی ما با زندهگی پلات متفاوت است و زنان افغانستان با سرکوب به مراتب شدیدتر روبهرو هستند، اما ساختار مردسالارانهای که او را در بر گرفته بود، همچنان برای ما آشناست. بازخوانی سرگذشت پلات از این نظر حائز اهمیت است که او تجسمی از تصویری است که فرهنگ مردسالارانه از زن انتظار دارد: دختر خوب، زن باسواد، همسر فرمانبردار، مادر فداکار – و البته همیشه مهربان و شاد. این انتظارات چنان بدیهی پنداشته میشود که کمتر کسی در درستی آن تردید میکند، در حالی که همان سیستمی که آنها را بر زن تحمیل میکند، از همان آغاز راه، پای او را میبندد و مانع خودشکوفاییاش میشود. افزون بر این، رنج زن خانهدار، زنی که مادر است و همسر، نادیده گرفته میشود، چرا که ایفای نقش مادری و همسری، بهعنوان وظیفه مسلم و اولویت گریزناپذیر تعریف شده است. سایر خواستهها و هویتهای زنان اگر هم بهرسمیت شناخته شوند، فرعی و حاشیهای شمرده میشوند. روایت زن، که از دیرباز در اندرونی و پس پرده محبوس بوده، همچنان ناشنیده میماند و تجربهاش نهتنها بهعنوان حقیقت مستقل بهرسمیت شناخته نمیشود، بلکه حتا معیار و ملاکی برای شناخت واقعیت محسوب نمیگردد. به همین دلیل است که مسایل زنان اغلب در حاشیه باقی مانده و بهعنوان اولویتی که فوریت دارد، در نظر گرفته نمیشود. ازاینرو، بازخوانی زندهگی سیلویا پلات، تنها در حد سرنوشت فردی او باقی نمیماند، بلکه امکانی است برای بازاندیشی در موقعیت و هویت زنان در کل و بهویژه در جامعه خودمان. پلات زنی بود که با خودافشاگری سکوت زنان بسیاری را شکست و این مسیر پیش روی ما هم است.
منابع:
The Journals of Sylvia Plath. Edited by Frances Mc Cullough, Anchor, 1998
فلم سیلویا Sylvia. کارگردان کریستین جف. گوئینت پالترو در نقش سیلویا و دنیل کریگ در نقش تد هیوز. ۲۰۰۳.
سیلویا پلات – ویکیپدیا
پلات، سیلویا. حباب شیشهای. ترجمه گلی امامی. انتشارات باغ نو، ۱۳۸۴.
فریدان، بتی. رازورزی زنانه. ترجمه یاشار گرمساری، علی عبدی، هما مداح، مهدی مجتهدی، فاطمه صادقی و حسین ورجاوند. انتشارات نگاه معاصر، شولا، ۱۳۹۲.
وولف، ویرجینیا. اتاقی ازآن خود. ترجمه صفورا نوربخش. انتشارات نیلوف، ۱۳۸۴






