سقوط افغانستان به دست گروه افراطی طالبان بدترین اتفاق بود که یکشبه همه رویا و داشتههای مادی و معنوی مردم را به باد داد. به قدرت رسیدن این گروه نه تنها برای زنان و دختران سیاهی و تباهی به بار آورد، بلکه به همه مردم حتا به خاک و آب و هوای افغانستان نیز صدمه غیرقابل جبران وارد کرد. در پاسخ به سوالی که این روزها بیشتر از زنان و دختران پرسیده میشود که سه سال حاکمیت طالبان چگونه بر شما گذشت؟، باید سطرها نوشت و از بیعدالتیها، ظلمها، تحقیر و توهینها، به زنجیر کشیدنها، کشته شدنها، محرومیتها و تباهیهای زیادی نوشت که سه سال حاکمیت طالبان به ارمغان آورده است.
تعریف وضعیت و شرایط ناگواری که گذراندیم و یا در حال گذراندن آن هستیم، بسیار دشوار و غیرقابل توصیف است. در این مدت چه انگیزههایی که از بین رفت و جایش را حسرت گرفت. چه رویاهایی که رنگ عوض کرد و نابود شد. شادیهایی که تبدیل به غم شد و حال خوشی که افسردهگی جایش را پر کرده است. دانشآموزان و دانشجویان دختر که همه هدف و رویاهای آنان درس خواندن و از آن طریق رسیدن به رویاهایشان بود، اکنون همه را از دست داده و در حسرت آنان اشک میریزند. این روزها دختران حتا خود را از دست دادهاند، کسی در این سرزمین دیگر آن دختران چند سال قبل را نمیبیند، همه رنگ و رخ عوض کردهاند. هر سو به دنبال فانوس امید دویدند و خواستند راه بدیل برای تحقق رویاهای خود بیابند؛ اما به بنبست خوردند. طالبان بهگونه بیرحمانه حتا حق نفس کشیدن را نیز از آنان گرفتهاند.
وقتی حرف از بیست سال گذشته و تلاشهای خستهگیناپذیر زنان برای شکستن تابوها و کلیشههای ضدزن به میان میآید، دلم از جایش کنده میشود و حسرت همه وجودم را فرا میگیرد. زنان و دختران بیست سال تلاش کردند تا زمینه پیشرفت نسل آینده را فراهم کنند، دید جنسیتیای که مردم نسبت به زنان داشتند را تغییر دهند و جامعه عاری از تبعیض جنسیتی داشته باشند. سخت تلاش کردند و این کار را انجام دادند. نتیجه آن حضور گسترده پسران و دختران در دانشگاهها، مکتبها و سایر مکانهای آموزشی و ورزشی بود، اما اکنون همه بار دیگر از بین رفته و دانشگاه، مکتب، کار، تحصیل و همه حقوق از زنان گرفته شده است.
زمانی که به خود و سایر دخترانی که در خانه جز غصه خوردن کار دیگری ندارند، فکر میکنم به یاد هرم مازلو میافتم که از نیازهای بشر در جامعه گفته است. او نیازهای بشر را از پایین به بالا شامل نیازهای فزیولوژیک (غذا، پوشاک و…)، ایمنی (امنیت شغلی و…)، عشق، تعلق (دوستی)، احترام، عزت و شگوفایی میدانست که برای ادامه زندهگی بشر نیاز اساسی و غیرقابل انکار است؛ اما متاسفانه زنان و دختران در افغانستان فقط به نیاز اولی که خوراک و پوشاک است، دسترسی دارند و از سایر نیازها محروم شدهاند. شاید بسیاریها به دلیل فقر شدید و وضعیت رقتبار اقتصادی دسترسی به همان نیاز اولیه را نیز نداشته باشند و برای آنها داشتن آن رویایی بیش نباشد؛ زیرا پس از حاکمیت طالبان بازار کار با رکود مواجه شده و تعدادی نانآور فامیل خود را از دست داده و یا هم بیکار شدهاند.
در سه سال حاکمیت طالبان در افغانستان همه نیروی بشری، چه زن و چه مرد، بزرگترین ضربه را متحمل شدهاند و کسی از ترس بازداشت و شکنجه نمیتواند دهن باز کند. عاقبت کسانی که در مقابل این گروه ایستادهگی میکنند مرگ، زندان و شکنجههای وحشیانه است. مطمئنم همه دختران بازمانده از تحصیل مثل من دچار افسردهگی شدهاند و هیچ دورنمایی برای آینده خود ندارند.
در دو سال گذشته هنوز هم امید داشتیم که شاید گروه طالبان برود و ما باید قوی بمانیم و بهخاطر آرزوهای خود بجنگیم. با رفتن این گروه بار دیگر مکتبها و دانشگاهها بهروی دختران باز خواهد شد. همه به آرزوهای خود دوباره فکر کنند و برای تحقق آن تلاش کنند، اما هرچه گذشت بهتر نه بلکه بدتر شد.
نمیدانم حاکمیت ظالمانه این گروه تا چه زمانی ادامه پیدا میکند؛ اما چیزی که مسلم و نگرانکننده است ترویج ذهنیتهای طالبانی و افراطگرایی در ذهن کودکان و نوجوانانی است که در زیر حاکمیت طالبان زندهگی میکنند و هیچ دختر و زن دوشادوش آنان برای ترقی جامعه سهیم نیستند. گاهی نمیدانم که چطور باید وضعیت جامعه و کشورم را که توسط طالبان تسخیر شده است، توضیح بدهم.
ولی آنچه در عمق تاریکی هنوز هم اندکی به من امید میدهد تاریخ افغانستان است. هیچ حکومت ظالم و زنستیز در تاریخ این کشور و جهان پایدار نبوده و روزی نابود میشود. کشور ما فرازونشیبهای زیادی داشته و این هم از همان دوره تاریکی است که نابود خواهد شد؛ زیرا حاکمیت طالبان مستثنا نیست و روزی سقوط آن فرا خواهد رسید و همه بار دیگر که اکنون در قارههای مختلف دنیا فراری شدهاند، دور هم جمع خواهیم شد.





