پس از تسلط طالبان بر افغانستان، شماری از دانشآموختهگان رشتههای حقوق و علوم سیاسی میگویند که فرصتهای شغلیشان را از دست دادهاند. آنان تاکید میکند که طالبان به افراد متخصص و دارای مدارک معتبر اهمیتی نمیدهند و مدارک تحصیلی هیچ ارزشی در فرایند استخدام ندارد. این دانشآموختهگان میگویند که واسطهبازی، روابط شخصی و قومی و رشوهستانی در نهادهای دولتی زیر کنترل طالبان افزایش یافته است. به گفته آنان، داشتن ریش بلند، وابستهگی قومی و سابقه طالبانی اکنون جایگزین تخصص و دانش شده است.
برخی از دانشآموختهگان رشتههای حقوق و علوم سیاسی در گفتوگو با روزنامهی ۸صبح میگویند که روند استخدام در ادارههای دولتی تحت کنترل طالبان دیگر بر شایستهگی و توانایی علمی استوار نیست، بلکه به وابستهگیهای سیاسی، قومی و ایدیولوژیک متکی شده است. به گفته آنان، نداشتن ریش و نداشتن سابقه جهادی نیز از جمله عواملی است که مانع استخدامشان شده است.
این دانشآموختهگان میگویند که فضای بسته کاری، نبود شفافیت در روند استخدام و محدودیت آزادی بیان سبب شده است تا بسیاری از فارغالتحصیلان رشتههای حقوق و علوم سیاسی یا مجبور شوند به مشاغل غیرمرتبط روی بیاورند، یا تنها راه باقیمانده برایشان را مهاجرت بدانند.
محمدالله سادات، دانشآموخته حقوق و علوم سیاسی، پس از چهار سال از فراغتش هنوز نتوانسته است شغلی مرتبط با رشتهاش پیدا کند. او میگوید که نه تنها فرصت شغلی برایش فراهم نشده، بلکه در جریان جستوجوی کار با موانعی چون ظاهر، پیشداوریهای سیاسی و ناعدالتی در روند استخدام نیز مواجه شده است. به باور او، بیکاری، نبود شایستهسالاری و افزایش تبعیض قومی سبب شدهاند تا بسیاری از دانشآموختهگان مستعد از آرمانهای خود فاصله بگیرند و مهاجرت را تنها راه نجات بیابند.
آقای سادات میگوید که چندینبار برای یافتن شغل تلاش کرده و حتا عریضهای به دفتر والی طالبان سپرده است، اما بهجای دریافت پاسخ حرفهای، با پرسشهایی مواجه شده که نه براساس تخصص، بلکه براساس ظاهر و وابستهگی سیاسیاش بوده است.
این دانشآموخته حقوق و علوم سیاسی روایت میکند که در دیداری با مقامهای ولایتی، از او پرسیده شده آیا در گذشته با گروه طالبان همکاری داشته یا خیر. وقتی پاسخ داده که نه، به او گفتهاند: «فعلاً کار برای کسانی است که یا طالب بوده باشند یا در جهاد [جنگ با نظامیان پیشین] همکاری کرده باشند.»
آقای سادات از تاثیرات روانی بیکاری بر زندهگیاش نیز یاد میکند و میگوید: «وقتی یک جوان ۱۶ سال از عمر خود را صرف تحصیل میکند و به هدفش نمیرسد، این شکست حتمی، روحیهاش را فرسوده میسازد.»
غلامرضا، فارغالتحصیل رشتههای حقوق و علوم سیاسی، میگوید پس از سقوط دولت پیشین، بسیاری از آرزوها و برنامههای او و همصنفانش بر باد رفته و فرصتهای کاری برایشان بهکلی از بین رفته است. او میافزاید که حتا زمانی که بستهای کاری از سوی وزارت عدلیه تحت کنترل طالبان اعلام میشود، شرایط استخدام بهگونهای است که بسیاری از دانشآموختهگان این رشته نمیتوانند جذب شوند. به گفته او، «اولین سوالی که از ما میشود این است که آیا در مدرسه دینی آموزش دیدهایم یا نه؛ اصلاً به اسناد تحصیلی ما توجهی نمیشود.»
غلامرضا در ادامه میگوید: «موضوع زبان و ریش باید مثل یک قباله باشد تا شانس استخدام پیدا کنی. ما تحت چنین شرایطی واقعاً نمیتوانیم کار کنیم. رشته حقوق چندینبار در دوره طالبان با خطر حذفشدن روبهرو شد. اخیراً نیز بحث بر سر حذف این رشته مطرح بود که در نهایت، حدود ۱۶ تا ۲۰ مضمون از دروس آن حذف شد، اما خود رشته فعلاً باقی مانده است.»
صداقت، یکی دیگر از دانشآموختهگان رشته حقوق و علوم سیاسی، میگوید که بارها برای یافتن شغل در حوزه تخصصی خود تلاش کرده، اما تمام تلاشهایش بینتیجه مانده است. به باور او، در شرایط کنونی، یافتن کار در رشته حقوق و علوم سیاسی بدون واسطه تقریباً ناممکن شده است. صداقت اکنون در یک شرکت خارجی کار میکند، اما به گفته خودش، این شغل نه با رشتهاش مرتبط است و نه درآمد مناسبی دارد.
این دانشآموخته حقوق میافزاید: «مشکل اصلی ما این است که یک قانون اساسی وجود ندارد. تا زمانی که ساختار سیاسی و حقوقی کشور مشخص نشود، نمیتوان به بازار کار امیدوار بود. باید قانون اساسی تدوین شود، نظام تعریف واضح داشته باشد؛ در غیر آن، ورود ما به بازار کار ممکن نیست.»
بهاره، از دانشآموختهگان رشته حقوق و علوم سیاسی، با امید و انگیزه وارد این رشته شده بود و تنها رویایش خدمت در نهادهای عدلی و قضایی بود؛ اما شرایط سیاسی و محدودیتهای گسترده بر سر راه زنان مسیر زندهگیاش را تغییر داده است. او میگوید که بارها برای یافتن کار تلاش کرده، اما یا بهدلیل زنبودن و یا بهدلیل نداشتن وابستهگی قومی و سیاسی، از فهرست افراد واجد شرایط کنار گذاشته شده است.
این دانش آموخته حقوق و علوم سیاسی میگوید: «حتا وقتی تمام امتحانها را با موفقیت سپری کردم، در مرحله آخر فقط به این خاطر که پشتو بلد نبودم و پشتون نبودم، رد شدم. کسانی را استخدام کردند که از من سطح پایینتری داشتند، اما چون از قوم خودشان بودند، پذیرفته شدند.»
دینا یکی دیگر از دانشآموختهگان رشته حقوق، اکنون در یکی از دفترهای خصوصی در بخشی غیرمرتبط با رشتهاش کار میکند. او نیز مانند بسیاری از فارغان این رشته، مسیر شغلیاش را بهدلیل محدودیتها و نبود فرصتهای کاری در سکتور حقوقی تغییر داده است.
دینا میگوید که با اشتیاق وارد رشته حقوق شده بود و در طول دوره تحصیل، در برنامههای کلینیک حقوقی و شبیهسازی محاکم شرکت کرده و آرزو داشت روزی در مقام یک مدافع حقوقی یا سارنوال ایفای وظیفه کند. اما پس از حاکمیت طالبان، این آرزوها بهیکباره فرو ریخت. او میافزاید: «بعد از حاکمیت طالبان، کار در بخش حقوقی بهویژه برای خانمها تقریباً ناممکن شد. به همین خاطر، مجبور شدم وارد حوزه منابع بشری شوم؛ چون هنوز در این بخشها برای زنان اندک زمینه کار باقی مانده است.»
دینا تجربههایش از کاریابی را نیز با تلخی یاد میکند و میگوید: «در جریان جستوجوی کار با موارد زیادی از واسطهبازی و قومگرایی مواجه شدم. در برخی موارد، حتا شانس مصاحبه هم نداشتم چون کسی را نداشتم که معرفیام کند یا پشتوانهام باشد.»
سالانه هزاران تن از رشتههای حقوق و علوم سیاسی از دانشگاههای دولتی و خصوصی در افغانستان فارغ میشوند، اما بهدلیل محدودیت فرصتهای شغلی، دستهای از این جوانان پس از فراغت با بیکاری و آینده ناروشن روبهرو میشوند.






