۱۹– با ورود طالبان به کابل و شهرهای دیگر کشور، نیروهای آنان و برخی از استفادهجویانی که گویا بهعنوان «انصار» در کنار طالبان شناخته میشدند، به ادارات دولتی و غیردولتی، سفارتخانهها و خانههای سرمایهداران هجوم برده، موتر، پول و دیگر اشیای قیمتی را با خود بردند و برخی از خانههای شخصی را نیز غصب کردند. پولهای بانکها بیرون کشیده شد، عواید تحمیلی بهگونه غیرشفاف جمع و مصرف میشود و هماکنون هم از آثار گرانبها و بینظیر «گنجینه باختر»، «طلاتپه» و ذخایر ارزی بانک مرکزی خبری در دست نیست.
۲۰– فروپاشی ارتش ملی و شکستن غرور و وقار نیروهای امنیتی و دفاعی کشور، در نتیجه سیاستهای ناکام و ارجحیت منافع قبیلهگرایانه، از زشتترین پیامدهای فرار اشرف غنی و واگذاری کشور به طالبان است. ارتشی که غرور و اعتبار ملت و دولت محسوب میشد، به هیچ بها معامله و مصادره گردید. دولت هرگز برای توانمندسازی، افزایش شمار نیروها و مدیریت کامل نیروهای دفاعی و امنیتی اقدام جدی نکرد و به دلیل وابسته بودن به کمکهای کشورهای بیرونی، تصامیم، برنامهها، عملیاتها و حتا مقرریها زیر تاثیر آنها بود. وزیران و مسوولان ادارات دفاعی و امنیتی بیشتر در برابر خارجیها پاسخگو بودند تا در برابر دولت و مردم افغانستان.
۲۱– پس از بازگشایی صفحه جدید در تاریخ کشور در سال ۱۳۸۰ و آرامش سالهای معدود دوره نخست حامد کرزی، شعلههای جنگ اندک اندک افروخته شد و کشورهایی که منافعشان در ناآرامی افغانستان بود، به حمایت بیشتر و آشکار طالبان پرداختند. بدبختانه از همان روزهای نخست، نیروهای دفاعی و امنیتی افغانستان در جنگ تعریفنشده قرار گرفتند و با «برادر» خواندن طالبان از سوی کرزی، بیشتر از گذشته درمانده شدند. این جنگ تا پایان فرار اشرف غنی ادامه داشت و در این مدت، بیش از ۵۰ هزار تن از نیروهای امنیتی شهید و دهها هزار تن دیگر زخمی شدند.
اگر قرار بر این بود که دولت و سرنوشت مردم را محترمانه به طالبان واگذار کنید، به چه نیاز و به کدام دلیل خون سربازان و افسران را در این راه ریختید و هزاران بیوه و یتیم را بر دامان خونبار جامعه بیپناه و سرگردان ساختید؟
۲۲– نظام جمهوریت را، در کنار حلقه فاشیست نزدیک به ارگ، بسیاری از وزیران، معینها و مقامهای بلندرتبه دولتی با ناکارهگیها و فسادهای مالی و اخلاقی، به سوی نابودی کشاندند. گذرنامههای خارجیشان همیشه بر سر جیبشان بود و گویا از هرگونه پیگرد عدلی و قضایی معافیت داشتند. آنان پس از فسادهای میلیاردی، شادمانه دوباره به خانههای دومیشان رفتند و رییس جمهور هیچگونه بررسی نسبت به کارکردهای آنان صادر نکرد، زیرا دست رییس جمهور در کاسه و کیسه آنان آشنا و شریک بود. اکنون همین افراد، با چهره حقبهجانبتر از گذشته، سنگ وطنپرستی بر سینه زده، به کشور برگشتهاند تا در تحقق برنامههای قبیلهگرایانه و فاشیستی، در کنار برادران خود باشند و پروندهها و مستنداتی را که از سوی نهادهای کشفی و تحقیقی جمعآوری شده بود، بیرون کشیده و نابود کنند.
۲۳– در نخستین روز ورود طالبان به کابل و شهرهای دیگر، بیش از ۵۰ هزار مجرم و زندانی که در زندان پلچرخی و زندانهای ولایتهای دیگر محبوس بودند، بدون هیچگونه پرسش و بررسی آزاد شدند. این کار جفای بزرگی در حق خانوادههای متضرران و نقض آشکار حقوق آنان بود؛ زندانیانی که جرمشان ثابت شده و برای التیام درد بازماندهگان قربانیان، محکوم و زندانی شده بودند. هرچند نمیتوان انکار کرد که برخی از این زندانیان بدون ارتکاب جرم واقعی، به دلیل فساد در دستگاه عدلی و قضایی یا دلایل مشخص دیگر زندانی شده بودند.
۲۴– نیروهای استخباراتی و امنیتی در طی چند سال، نزدیک به ۷ هزار تن از تروریستان و جنایتکاران طالبان، شبکه حقانی، القاعده و دیگر گروههای تروریستی منطقهای را که خون هزاران شهروند افغانستان از لای انگشتانشان میچکید، در نتیجه عملیاتها و برنامههای استخباراتی دستگیر کرده بودند. بیشتر آنها در زندان بگرام تحت تدابیر شدید امنیتی نگهداری میشدند. این جنایتکاران مسوول انجام دهها حمله تروریستی و انتحاری، تخریب زیربناها در سراسر کشور و تجارت مواد مخدر و قاچاق اسلحه در سطح بینالمللی بودند. اشرف غنی با فراخوانی لوی جرگه مشورتی که آجندا و تصامیم آن از پیش تعیین شده بود، خواست به رهایی این جنایتکاران مشروعیت ببخشد و خود را از قضاوتهای بعدی تبرئه کند. در نتیجه، هزاران تن از نظامیان طالبان و گروههای تروریستی آزاد شدند و دوباره به سنگرهای جنگ بر ضد جمهوریت پیوستند، در حالی که صدها تن از نیروهای امنیتی به دلیل جرایم عادی و کوچک در حبس باقی ماندند و تنها پس از انتقادهای گسترده، فرمانهای عفو و تخفیف برای آنان صادر شد.
۲۵– با خروج ناتو و نظامیان امریکایی و چندی بعد فرار اشرف غنی از کشور، به استثنای چندین طیاره نظامی که از سوی خلبانها به تاجیکستان و اوزبیکستان انتقال یافت، تمام وسایط و تجهیزات نظامی (ناتو و نیروهای افغانستان) در کابل و قولاردوهای ولایات به دست طالبان افتاد و بیشتر آنها در اختیار نظامیان شبکه حقانی، که بهعنوان یک گروه تروریستی بینالمللی شناخته میشود، قرار گرفت و بهگونه کامل آنان را تجهیز و تقویت کرد. بربنیاد گزارشهای پنتاگون، ارزش این تجهیزات و وسایط نظامی که طی سالهای گذشته به دولت افغانستان کمک شده بود، بیش از ۷ میلیارد دالر تخمین زده میشود. اگر بررسیهای دقیق انجام شود، ارزش واقعی تسلیحات و تجهیزاتی که به دست طالبان افتاده، بیشتر از این خواهد بود؛ اما بار سنگین آن بر دوش مردم افغانستان خواهد ماند.
۲۶ – اشرف غنی و تیم حاکم در دولت جمهوری، با فرار بزدلانهشان، در حقیقت بر خون دهها هزار شهید و زخمی که برای پاسبانی و عزت کشور و مردم، با شکم گرسنه و لب تشنه، در سنگرهای داغ نبرد سینهسپر کرده و زمین را به رنگ خونشان آغشته ساخته بودند، پا گذاشتند و بر آرمانهای آنان ارزشی قایل نشدند. آنچه از جانفشانیهای سربازان بر جای ماند، مدالها و القابی بود که بر سینه جنرالان ناتو و وزیران مفسد و ناکاره ادارات امنیتی نصب میشد.
۲۷ – پس از سرنگونی دور نخست حاکمیت طالبان و آغاز مرحله جدید در کشور، کمکهای سیلآسای جامعه جهانی به افغانستان سرازیر شد و فرصتهای ارزشمندی برای بازسازی، شکوفایی و همگامسازی کشور با کاروان پیشرفت کشورهای منطقه فراهم آمد. نهادهای ملی و بینالمللی، در کنار مردم افغانستان، تلاشهای فراوانی برای رهایی از جنگ و گذار به مرحله مشق دولتداری، دموکراسی، مردمسالاری و جامعه سالم و همدیگرپذیر انجام دادند که دستاوردهای امیدبخشی نیز در پی داشت. اما در نتیجه رهبری ناسالم، کسب منافع نامشروع و در نهایت واگذاری کشور به طالبان، تمام زحمات به گل نشست و دموکراسی نیمهجان و دولتداری لرزان از هم فروپاشید و افغانستان سقوط هولناک یک قرن به عقب را تجربه کرد.
۲۸ – نسل جوان دو دهه گذشته، گرچه کمتر مشکلات و دشواریهای پیشین را تجربه کرده و چندان آماده پذیرش مسوولیتهای خطیر در شرایط دشوار نبود، اما سرشار از آرزو، شور، اشتیاق و انگیزه برای دانشاندوزی و اثرگذاری مثبت در جامعه بود. آنان در حرکتهای دادخواهانه برای آزادی و عدالت، حضوری فعال در خیابانها داشتند و برای فردایی بهتر و زندهگی با عزت، در کنار خانوادهها تلاش میکردند. بیستوچهارم اسد برای آنان، سیاهترین روز تاریخ و زخمی عمیق بر دفتر زندهگیشان شد؛ روزی که آرزوهایشان یکشبه بر خاکستر سرد نشست، شور و انگیزه در دلشان مُرد، ترک تحصیل کردند و برای یافتن لقمه نانی به کارهای شاق روی آوردند.
۲۹ – رویداد تاریخی بیستوچهارم اسد، زخم پرالتهاب بر پیکر جامعه افغانستان گذاشت. منابع انسانی، جوانان، دانشمندان، متخصصان و کارشناسان بخشهای گوناگون، ناگزیر دستهدسته راه مهاجرت در پیش گرفتند و با تحمل درد غربت، از خانه، خانواده و دوستان خود جدا شدند تا جانشان در امان بماند و تا بازگشت دوباره، این اندوه را با خود حمل کنند. هرچند بخش کوچکی از مهاجران تعلقی به این سرزمین نداشتند و نه آرزوی ماندن و آبادانی آن را، بلکه آمده بودند تا از خوان کرم قبیله و تنور داغ فساد و خویشخوری سهمی ببرند و در رقابت «اودرزادهگی» پس نمانند؛ اما بیش از نود درصد دیگر که کشور را ترک کردند، تنها برای حفظ جان و زندهگی آبرومندانه مهاجرت کردند. آنها هر کجا که باشند، روح و قلبشان برای کشور و مردمشان میتپد و لحظهشماری برای بازگشت میکنند.
۳۰ – مردم افغانستان در دو دهه گذشته، شاهد حکومت قبیلهای و دیکتاتوری در لباس جمهوریت و دموکراسی بودند. تکتازیها، استبداد رأی، تحمیل نظریههای سلیقهای، منزویسازی شورای ملی، بهحاشیهراندن رهبران احزاب سیاسی، نادیدهگرفتن اعتراضات فعالان مدنی و محدودسازی رسانهها، نشانههای آشکار یک دولت تکرو و دیکتاتور بود. با آنکه تعدیل قانون اساسی در متن آن پیشبینی شده و در سراسر آن از منافع علیای ملی سخن به میان آمده است، اما روسای جمهور کشور برای تداوم تمرکز قدرت و صلاحیت خویش، هرگز به این امر نپرداختند و برای گفتمانهای سراسری درباره آینده سیاسی، تغییر نظام یا غیرمتمرکزسازی دولت، موانع جدی ایجاد کردند.
۳۱ – با واگذاری کشور و مردم بهدست طالبان، افغانستان به جولانگاه بیچونوچرای کشورهای منطقه و همسایه بدل شد؛ کشورهایی که برای منافع و جنگهای نیابتی خود در خاک افغانستان، پشتیبان طالبان بودند. اکنون حریم هوایی و زمینی نزد آنان مفهومی ندارد و هر زمان که بخواهند، برای نوشیدن «قهوه پیروزی» به کابل میآیند و به نمایندهگی از مردم افغانستان، در نشستهای مربوط به کشور سخن میرانند و مشروعیت میطلبند. دیگر از شمله و غیرت افغانی، که در واقع سرابی بیش نبود، خبری نیست.
۳۲ – هرچند افتخار تاریخ پنجهزارساله افغانستان، توهمی بیش نبوده است، با اینهمه، مردم این سرزمین به مهماننوازی و فرهنگپروری شهره بودند و افغانستان، بهویژه در منطقه و کشورهای همسایه، از جایگاه و اعتباری خاص برخوردار بود. مخدوشسازی چهره افغانستان در جامعه جهانی، نتیجه سیاستگذاریهای ناسالم، قومگرایانه، احساساتی و تعصبآلود رهبران حکومت بود و آسیبی که به اعتبار کشور و مردم وارد کردند، غیرقابلبخشش است. کشوری که بهعنوان بزرگترین تولیدکننده مواد مخدر شناخته شد، در صدر جدول کشورهای فاسد ایستاد، در خشونت و کودکآزاری پیشتاز گردید و با وجود جوانترین نیروی کار در جهان، در ردیف کشورهای فقیر و بیکار قرار گرفت. این در حالی بود که میلیاردها دالر کمک جهانی به افغانستان سرازیر شد، اما تغییر چشمگیری در زندهگی شهروندان عادی پدید نیامد.
۳۳– پس از واگذاری کشور به طالبان، نخستین موردی که رهبری و فرماندهان طالبان و شبکه حقانی به آن چشم دوختند، منابع عایداتی کشور بود. آنها بر سرمایهگذاران و شرکتها فشار وارد کردند تا سهمی از عایدشان را در اختیارشان بگذارند و یا هزینه خوراک، لباس و برخی مصارف دیگر آنها را تامین کنند. استخراج معادن طلا، سنگهای زینتی و قیمتی و سنگ ذغال بهگونه سرسامآوری افزایش یافت تا بتوانند مالیه و عواید بیشتری جمعآوری کنند. وضع مالیه ۱۰ درصد از کریدت کارت شبکههای مخابراتی همچنان ادامه دارد و در حال حاضر کمکهای نقدی که در بستههای جداگانه به افغانستان رسیده، به یک میلیارد دالر رسیده است؛ اما گزارشی از چگونهگی مصرف آن و دیگر کمکها در دست نیست. گذشته از اینکه چه مقدار پول نقد از ارگ، بانک مرکزی یا بانکهای دیگر در اختیارشان قرار گرفته است، عواید چشمگیری که روزانه در مرکز و ولایت جمعآوری میشود، بنیادهای مالی و اقتصادی طالبان و شبکه حقانی را تقویت میکند و آنها را به یک تهدید بالقوه بینالمللی تبدیل خواهد کرد.
۳۴– تصویری که با حاکمیت طالبان و شبکه حقانی بر افغانستان در ذهن جهانیان بار دیگر تداعی شده و این باور را تقویت کرده، این است که این کشور همانند گذشته به پایگاه و پرورشگاه تروریسم بینالمللی و مرکز افراطیت اسلامی تبدیل شده است و کشتهشدن الظواهری، رهبر القاعده، در شهر کابل مهر تاییدی بر آن زد. شهروندان کشورهای خارجی با نگاه آمیخته از ترس و وحشت به شهروندان افغانستان مینگرند و این تجربه را هموطنان ما که در بیرون از افغانستان زندهگی میکنند، هنگام معرفی خود به جانب مقابل، با طعم تلخ سخنهای تحقیرآمیز و القاب زشت آنها میچشند و سنگینی نگاهها را بر دوش کشیدهاند.
۳۵– فهرست افراد تحت تحریم سازمان ملل متحد، ناتو و امریکا شامل رهبران و فرماندهان طالبان، شبکه حقانی و دیگر سازمانهای تروریستی است که در کنار طالبان جنگیده و اعمال تروریستی را در افغانستان و سایر کشورها انجام دادهاند. فرار اشرف غنی و تیم جمهوریت، این زمینه را مساعد ساخت تا افغانستان به مکان امنی برای فعالیت این افراد تبدیل شود و طالبان و گروههای تروریستی همکارشان کشور و سرنوشت مردم را در اختیار بگیرند و مردم را از تمام حقوق سیاسی و مدنی، حتا حق تحصیل و کار برای زنان، محروم کنند.
۳۶– افغانستان از شمار کشورهایی است که معادن در آن بهگونه وافر وجود دارد و هنوز دستنخورده باقی مانده است. شکی نیست که در تمام این سالها کشورهای منطقه، بهخصوص همسایهها، چشم طمع به آن دوخته بودند. در دوران جمهوریت، قرارداد اکتشاف و استخراج چند معدن محدود با کشورهای همسایه، بهخصوص چین، به امضا رسید که بدبختانه نتیجهای در پی نداشت و نیمهکاره رها شد؛ امری که متاثر از مداخلات سایر کشورها، بهویژه امریکا، بود. اما پس از حاکمیت طالبان، در کنار استخراج مستقیم توسط خودشان، اکنون کارشناسان و شرکتهای بزرگ کشورهای همسایه، بهخصوص پاکستان و چین، در ساحات تثبیتشده معادن حضور دارند و بدون هرگونه توافق رسمی، در شراکت با رهبران طالبان، معادن طلا، مس، فلزهای قیمتی و سنگهای زینتی را استخراج و انتقال میدهند؛ سرمایههایی که هیچ بهرهای برای مردم ندارد.
۳۷– افغانستان پس از همپاشی نظام شاهی، از میدان جنگها، کشتن و کورسازی پدر و برادر بهدست همدیگر برای حاکمیت و کسب قدرت قبیله، به میدان رقابت سیاسی و جنگهای نیابتی ابرقدرتها و کشورهای منطقه تبدیل شد؛ از قدرتگیری احزاب خلق و پرچم و گروههای انشعابی آن، تا حکومت مجاهدین و دور نخست طالبان. با فروپاشی حکومت دور اول طالبان و رویکار آمدن جمهوریت، سیاستهای این کشورها و جنگهای نیابتی در چهرههای دیگری آشکار و همچنان ادامه یافت؛ حضور ناتو و امریکا در کشور و پیشگیری کشورها در امضای پیمانهای استراتژیک و امنیتی با افغانستان. رییس جمهوری که دچار وسواس قدرت مطلق و استبداد بود، با تصمیمهای احساسی، سیاستهای قهر و آشتی با کشورهای منطقه، جنگهای نیابتی و استفاده ابزاری از خاک افغانستان را بیشتر تحریک کرد تا سرانجام، با پروسه واگذاری، عملاً اداره کشور بهگونه غیرمستقیم در اختیار آیاسآی پاکستان قرار گرفت.
۳۸– تنوع قومی، زبانی، مذهبی و فرهنگی از ویژهگیهای جامعه افغانستان است که مردم سالها در کنار هم زندهگی کردهاند. با آنکه رهبران اقوام همواره از مردم عادی بهرهبرداریهای سیاسی و اقتصادی کردهاند و به شهادت تاریخ، بارها با تحریک اقوام خود علیه دیگر اقوام برخاسته و بر آنها ظلم روا داشتهاند، این کاروان ظلم و برتریجویی در دوران جمهوریت همچنان ادامه داشت. تا جایی که پا را فراتر گذاشته و اقوام افغانستان را به درجه دو و سه تقسیم کردند و آنها را به تبعید و راندن از کشور تهدید کردند و خود را مالک اصلی افغانستان دانستند. زمینهساز چنین تفکری حلقه فاشیستی در ارگ بود که با مشوره جعلسازان هویت و خالق پتهخزانه، طرح آن را تولید میکردند. انکار هویت سایر ملیتها و تحمیل هویت یک قوم خاص (افغان) بر دیگر اقوام، خیانت ملی بود که با وجود قانون تصویبشده از سوی شورای ملی و تایید ریاست جمهوری، دوباره مورد بازنگری قرار گرفت و هویت پشتون (افغان) بر دیگر اقوام تحمیل شد. هرچند این عمل یک حسن داشت و آن، برجستهتر شدن گفتمانهای قومی و هویتی و افزایش حساسیتها در برابر سیاست حذفگرایانه بود.
۳۹– افغانستان با پذیرفتن کنوانسیونها و قطعنامههای سازمان ملل متحد، عضو این خانواده بهشمار میرود. کشورها حق دارند تا در صورت بروز مشکلات مرزی، نقض حریم هوایی، نقض حقوق و جنایات بشری از سوی سایر کشورها، یا عدم پایبندی به تعهدات و توافقات بینالمللی و دوجانبه، به سازمان ملل شکایت کنند و دادخواهی نمایند.
با آنکه کشورهای همسایه، بهخصوص پاکستان، آشکارا و مستقیم از طالبان، شبکه حقانی و سایر گروههای تروریستی برای براندازی دولت افغانستان و ارتکاب قتل و جنایات بشری حمایت میکردند و حریم هوایی و زمینی کشور را نقض میکردند، هرگز شکایتی برای بررسی این موارد یا اعمال فشار بر پاکستان ثبت نشد.
همچنین برای بستن پرونده خط مرزی دیورند، که سالها رهبران و سیاسیون اقوام و قبایل هر دو کشور از آن استفاده ابزاری و سیاسی کردهاند، براساس اسناد تاریخی موجود در سازمان ملل یا آرشیف دولت انگلستان، دادخواهی و شکایتی صورت نگرفت تا این پاشنه آشیل افغانستان برای همیشه درمان شود.
۴۰– ماده شصتونهم قانون اساسی افغانستان، رییس جمهور را در پیوند به تطبیق و حراست از قانون اساسی، منافع ملی، حفظ استقلال و تمامیت ارضی، حکومتداری خوب، تطبیق قانون و تامین عدالت، انکشاف متوازن، فراهمسازی آموزش سرتاسری و دهها مسوولیت دیگر در برابر ملت و لویه جرگه، مسوول و پاسخگو قرار داده است. اما این امر نهتنها جامه عمل نپوشید، بلکه شورای ملی را به حاشیه کشاند و از آن نهاد نمایشی، ابزاری و مزدبگیر ساخت و تنها زمانی به ملت رجوع میکرد که یا برای حمایت از مبارزات انتخاباتیاش به رای نیاز داشت یا برای مشروعیتبخشیدن به برنامههای غیرقانونی و مغایر منافع مردم و کشور.






