همزمان با پنجمین سالگرد سال سطه طالبان، شماری از خانوادهها از تغییر در نگرش، رفتار و آرزوهای کودکان و نوجوانانشان ابراز نگرانی میکنند. آنان میگویند که محدودیتهای آموزشی، تداوم بحران اقتصادی، کاهش فرصتهای اجتماعی و فضای حاکم بر کشور، در پنج سال گذشته بر شیوه فکر کردن و نگاه فرزندانشان به آینده تاثیر گذاشته است. به گفته آنان، افزایش ناامیدی، کاهش انگیزه برای آموزش، گرایش برخی کودکان به خشونت و شکلگیری نگاههای محدودکننده نسبت به زنان، از مهمترین تغییراتی است که در سالهای اخیر در میان کودکان و نوجوانان مشاهده کردهاند.
روزنامه ۸صبح در فاصله ماههای جوزا تا پایان سرطان ۱۴۰۵ با شماری از خانوادهها در ولایتهای غزنی، بدخشان و پنجشیر گفتوگو کرده است. این خانوادهها میگویند که بخشی از کودکان بیش از گذشته به اسلحه و نمادهای قدرت علاقه نشان میدهند و برخی دیگر، بهویژه دختران، بهدلیل محرومیت از آموزش و محدود شدن فرصتهای پیشرو، امید خود را به آینده از دست دادهاند. آنان همچنین میگویند که محدودیتهای اعمالشده علیه زنان، بر نگرش شماری از پسران نیز اثر گذاشته و نگاه آنان به زنان خانواده را تغییر داده است.
پنج سال پس از سلطه طالبان، میلیونها کودک در افغانستان حساسترین سالهای رشد خود را در فضایی سپری کردهاند که با محدودیتهای آموزشی، انزوای اجتماعی و چشماندازی مبهم نسبت به آینده همراه بوده است. دختران از ادامه آموزش بالاتر از صنف ششم محروم ماندهاند و بسیاری از خانوادهها میگویند مشکلات اقتصادی نیز امکان ادامه آموزش را برای شماری از پسران دشوار کرده است. اکنون این پرسش مطرح است که کودکانی که امروز در چنین شرایطی رشد میکنند، در آینده چه نقشی در شکل دادن به جامعه افغانستان خواهند داشت.
شمسیه، یکی از مادران در ولایت غزنی، میگوید که پنج سال حاکمیت طالبان تاثیر چشمگیری بر نگرش و رفتار فرزندانش گذاشته است. به گفته او، پیش از سلطه طالبان، دغدغه اصلی فرزندانش درس، بازی و رسیدن به آرزوهایشان بود؛ اما اکنون رفتارها و نگرشهای محدودکنندهای را که در جامعه رواج یافته، در محیط خانه نیز بازتاب میدهند. او میافزاید که همزمان با تشدید محدودیتها علیه زنان، نگاه پسرانش نسبت به خواهرشان نیز تغییر کرده است.
شمسیه میگوید: «پنج سال پیش فرزندانم با هم مهربان بودند، درس میخواندند و سرگرم زندهگی بودند. حتا در بازیهایشان به خواهرشان میگفتند که تو را به پارلمان میرسانیم و باید وکیل شوی. اما حالا بهدلیل محرومیت دختران از آموزش، مدام به او میگویند باید شوهر کنی، چادرت را درست بپوش، از خانه بیرون نرو و زیاد از تلفن و اینترنت استفاده نکن؛ چون برای یک دختر مسلمان عیب است. همه اینها نتیجه فضایی است که پس از تسلط طالبان به وجود آمده است. کودکی که تا دیروز چنین نگاهی نداشت، امروز برای خواهرش تعیین تکلیف میکند.»
نگرانی از تغییر نگرش کودکان تنها به این خانواده محدود نمیشود. خانوادههای دیگری نیز از دگرگونی در رفتار و نگاه فرزندانشان در سالهای اخیر سخن میگویند.
آمنه، یکی دیگر از باشندهگان ولایت غزنی، میگوید که پنج سال حاکمیت طالبان بر نگرش و رفتار فرزندانش تاثیر گذاشته است؛ بهگونهای که پسرانش بیش از گذشته به اسلحه و «فدایی شدن» گرایش پیدا کردهاند، در حالی که دخترانش با ناامیدی، افسردهگی و بیانگیزهگی نسبت به آینده دستوپنجه نرم میکنند.
او میافزاید که پیش از سقوط نظام جمهوری، فرزندانش در فضایی بازتر و با امید بیشتری رشد میکردند و چنین تغییراتی در میان آنان دیده نمیشد.
آمنه میگوید: «پیش از سقوط جمهوری، مردم در شهر غزنی بهتدریج دیدگاه بازتری پیدا کرده بودند؛ اما پس از سقوط نظام، اوضاع تغییر کرد و این وضعیت بر کودکان نیز تاثیر گذاشت. اکنون بیشتر دختران، از جمله دختر خودم، دچار افسردهگی شدهاند. هرچند برخی از آنان کسبوکاری راه انداختهاند یا به هنرهایی مانند خیاطی و دوختودوز روی آوردهاند، اما هیچیک نتوانستهاند احساس تبعیضی را که در پنج سال گذشته بر آنان تحمیل شده است، از بین ببرند.»
او که آموزگار است، این وضعیت را برای آینده جامعه نگرانکننده میداند و میگوید: «نسلی در حال رشد است که معلوم نیست به کدام سمت خواهد رفت. کودکانی که امروز در افغانستان بزرگ میشوند، تنها شاهد تغییرات سیاسی نیستند، بلکه این تحولات بر شیوه فکر کردن، امید، اعتمادبهنفس و نگاه آنان به جامعه نیز تاثیر میگذارد.»
در بدخشان نیز خانوادهها از تغییر آرزوها و ذهنیت کودکان ابراز نگرانی میکنند.
مروه، یکی از مادران در ولایت بدخشان، میگوید کودکانی که پیش از این از رؤیاهایی مانند داکتر، آموزگار یا حتا رییس جمهور شدن سخن میگفتند، اکنون تحت تاثیر فضای حاکم، آرزوها و نگاه متفاوتی نسبت به آینده پیدا کردهاند. به گفته او، این تغییر تنها در میان کودکان بزرگتر دیده نمیشود، بلکه بر کودکان خردسال نیز اثر گذاشته است.
مروه میگوید: «واقعاً نگرش کودکان بعد از تغییر حکومت تغییر کرده است. حتا کودکی که دو یا سه سال سن دارد، تحت تاثیر فضای اطرافش قرار گرفته است. وقتی از او میپرسند در آینده میخواهد چهکاره شود، بعضیها میگویند طالبان یا مامور امر به معروف. هر وقت صدای شلیک یا حتا صدای ترقه شنیده میشود، کودکان میان خود میگویند طالبان حمله کردند یا پاکستان را زدند. این نشان میدهد که فضای جنگ و خشونت وارد ذهن کودکان شده است.»
ذکیه، یکی دیگر از مادران در ولسوالی شغنان ولایت بدخشان، میگوید تغییر در نگرش و شکلگیری هویت کودکان در پنج سال گذشته، آینده افغانستان را نگرانکننده ساخته است. به گفته او، اگر این روند ادامه یابد، احتمال دارد شماری از این کودکان در آینده به گروههای تندروتر از طالبان گرایش پیدا کنند.
او میگوید: «کودکانی که قرار است آینده افغانستان را بسازند، امروز با ذهنیتی متفاوت از گذشته بزرگ میشوند. فرزندم که به مدرسه دینی میرود، گاهی در خانه به من میگوید چادرت را درست بپوش و از مردان حیا کن؛ در حالی که من مادرش هستم. این نوع نگاه برای من نگرانکننده است و نشان میدهد فضای حاکم بر جامعه بر ذهنیت کودکان تاثیر گذاشته است.»
امیر (مستعار)، یکی از پدران در ولایت پنجشیر، نیز میگوید پنج سال حاکمیت طالبان چشمانداز آینده کودکان را در این ولایت تیرهتر کرده است. به گفته او، هرچند شماری از کودکان همچنان به مکتب میروند، اما افت کیفیت آموزش، مشکلات اقتصادی و ادامه محدودیتهای آموزشی، بهویژه برای دختران، فرصتهای یادگیری و امید به آینده را کاهش داده است.
او میگوید: «امروز آینده کودکان در پنجشیر مانند گذشته روشن نیست. بسیاری از خانوادهها بهدلیل فقر توان پرداخت هزینههای آموزشی فرزندانشان را ندارند و شماری از کودکان به همین دلیل از ادامه آموزش بازمیمانند. دختران نیز پس از صنف ششم دیگر اجازه ادامه آموزش را ندارند. این وضعیت سبب شده است که بسیاری از کودکان نسبت به آینده خود احساس ناامیدی کنند و آرزوهایشان محدودتر از گذشته شود.»
در همین حال، شماری از کودکان در گفتوگو با روزنامه ۸صبح میگویند که با وجود تشویق خانوادههایشان به ادامه آموزش، نسبت به تأثیر درس بر آینده خود تردید پیدا کردهاند. آنان میگویند در جامعهای که به باورشان قدرت و اسلحه بیش از دانش ارزش دارد، انگیزه برای ادامه آموزش رشد نمییابد.
سخیاحمد، یکی از کودکان در ولایت غزنی، میگوید که پیش از سلطه طالبان آرزو داشت درس بخواند و در آبادانی کشور سهم بگیرد؛ اما اکنون نگاهش به آینده تغییر کرده است. او میگوید: «پیش از این فکر میکردم اگر درس بخوانم، میتوانم به کشورم خدمت کنم و به آرزوهایم برسم؛ اما حالا میبینم کسانی که سالها درس خواندهاند، زیر فرمان افرادی قرار دارند که بیشتر آموزشهای مدرسهای دیدهاند. این وضعیت باعث شده است باورم به اینکه درس بتواند آینده انسان را تغییر دهد، کمتر شود.»
همزمان، شماری از جامعهشناسان هشدار میدهند که پیامدهای پنج سال حاکمیت طالبان تنها به محرومیت از آموزش محدود نمیشود، بلکه بر شکلگیری هویت، نگرش و رشد اجتماعی نسل جدید نیز تاثیر گذاشته است.
ضیا نیکزاد، یکی از جامعهشناسان، میگوید که افغانستان پس از سقوط نظام جمهوری در آگست ۲۰۲۱ دستخوش تغییرات عمیق سیاسی، آموزشی، فرهنگی و اجتماعی شده و کودکان از آسیبپذیرترین گروههایی هستند که این تحولات را تجربه کردهاند.
به گفته او، بسته ماندن مکاتب و دانشگاهها به روی دختران، تغییر در محتوای آموزشی و پررنگتر شدن آموزشهای دینی، فرصتهای یادگیری را برای کودکان محدود کرده است. او میافزاید که این وضعیت نهتنها دختران، بلکه پسران را نیز از آموزش متناسب با نیازهای امروز محروم ساخته است.
نیکزاد میگوید: «کودکانی که در پنج سال گذشته زیر حاکمیت طالبان بزرگ شدهاند، با نسلهای پیشین تفاوت دارند. آنان در فضایی رشد میکنند که ارزشها، نگرشها و نوع نگاه به جامعه دگرگون شده است. در گذشته، دختران و پسران از فرصت برابر برای آموزش برخوردار بودند، حضور زنان در جامعه پررنگتر بود و بسیاری از مردم به آینده و پیشرفت کشور امیدوار بودند؛ اما امروز این چشمانداز بهگونه چشمگیری تغییر کرده است.»
پنج سال پس از سلطه طالبان، میلیونها کودک در افغانستان در شرایطی رشد کردهاند که آموزش، فرصتهای اجتماعی و چشمانداز آینده آنان نسبت به نسلهای پیشین دستخوش تغییر شده است. این کودکان در سالهای نهچندان دور وارد دانشگاهها، بازار کار و عرصههای تصمیمگیری خواهند شد و در شکل دادن به آینده افغانستان نقش خواهند داشت.
این در حالی است که سازمان ملل متحد نیز پیشتر از وضعیت کودکان زیر حاکمیت طالبان ابراز نگرانی کرده و خواستار حفاظت از آنان در برابر پیامدهای بحران جاری شده بود.






