هشتم مارچ، روز جهانی زن، تنها یک مناسبت نمادین برای بزرگداشت زنان نیست؛ بلکه فرصتی است برای تامل در ساختارهایی که هنوز در بسیاری از جوامع جهان، زنان را به حاشیه راندهاند. در این میان، یکی از مهمترین پیوندهایی که کمتر مورد توجه قرار گرفته، رابطه عمیق میان سرکوب زنان و تخریب محیط زیست است.
در بسیاری از نظامهای مردسالار، زنان و طبیعت هر دو به گونهای مشابه دیده میشوند: منابعی برای بهرهبرداری. در چنین ساختارهایی، زمین، آب، جنگلها و هوا همانگونه مورد استفاده قرار میگیرند که نیروی کار، بدن و زندهگی زنان؛ بدون آنکه حق تصمیمگیری، مالکیت یا حفاظت از آنها به رسمیت شناخته شود. از همینروست که بسیاری از اندیشمندان حوزه محیط زیست و مطالعات جنسیت، از پیوند میان خشونت علیه زنان و خشونت علیه طبیعت سخن میگویند.
در کشورهایی مانند افغانستان، این پیوند حتا آشکارتر است. جایی که زنان در بسیاری از عرصههای اجتماعی و سیاسی از مشارکت محروم شدهاند، محیط زیست نیز با بحرانهای عمیق مواجه است: کمبود آب، فرسایش خاک، آلودهگی هوا، مدیریت ناکارآمد زباله و تخریب منابع طبیعی. در چنین شرایطی، زنان نه تنها قربانی تبعیض اجتماعیاند، بلکه بیش از هر گروه دیگری پیامدهای تخریب محیط زیست را نیز تحمل میکنند.
آب؛ سرچشمه زندهگی در دستان زنان
در بسیاری از جوامع سنتی، زنان نقش اصلی در مدیریت آب در سطح خانواده دارند. آنان مسوول آوردن آب، استفاده در آشپزی، نظافت و حتا آبیاری زمینهای کوچک کشاورزی هستند. در روستاهای افغانستان، زنان گاهی کیلومترها راه میپیمایند تا به چشمه یا منبع آبی دسترسی پیدا کنند.
با این حال، در ساختارهای مردسالار، تصمیمگیری درباره مدیریت منابع آب اغلب در اختیار مردان است. در نتیجه، زنانی که بیشترین ارتباط را با آب دارند، کمترین نقش را در سیاستگذاریهای مربوط به آن دارند.
از نظر اقتصادی، زنان سهم مهمی در کشاورزی آبی دارند. کاهش دسترسی به آب سالم میتواند تولید مواد غذایی را کاهش دهد و امنیت غذایی خانوادهها را تهدید کند. از منظر اجتماعی نیز محلهای دسترسی به آب اغلب فضاهایی برای تعامل و همبستهگی زنان بوده است. اما ناامنی، فقر و محدودیتهای اجتماعی این فضاها را از میان برده است.
آلودهگی آب نیز پیامدهای جدی بهداشتی دارد. بیماریهای ناشی از آب آلوده بیش از همه زنان و کودکان را تحت تاثیر قرار میدهد. با این حال، تا زمانی که صدای زنان در تصمیمگیریها شنیده نشود، این چرخه ادامه خواهد یافت.
خاک؛ مادر زمین و حافظان فراموششده آن
خاک بستر اصلی تولید غذا و ادامه حیات است. در بسیاری از مناطق روستایی، زنان کشاورز با دانش بومی و تجربه نسلها توانستهاند زمین را حاصلخیز نگه دارند. آنان بذرها را حفظ میکنند، شیوههای سنتی کشت را میشناسند و تعادل میان انسان و طبیعت را درک کردهاند.
اما سیاستهای توسعهای مبتنی بر بهرهبرداری بیرویه از زمین، استفاده گسترده از مواد شیمیایی و جنگلزدایی، خاک را با بحرانهای جدی روبهرو کرده است. در بسیاری از موارد، این تصمیمها بدون مشارکت زنان و بدون توجه به دانش محلی آنان اتخاذ شده است.
در افغانستان، فرسایش خاک، خشکسالی و تغییرات اقلیمی باعث شده بسیاری از زمینهای حاصلخیز به زمینهای نیمهبیابانی تبدیل شوند. زنان روستایی که زندهگیشان به زمین وابسته است، نخستین کسانی هستند که پیامدهای این بحران را تجربه میکنند.
در فرهنگهای سنتی نیز شباهت میان زن و زمین همواره مورد توجه بوده است؛ هر دو نماد باروری، پرورش و استمرار زندهگی هستند. اما در نظامهای مردسالار، همین نمادها گاه به ابزاری برای کنترل و بهرهبرداری تبدیل شدهاند.
هوا؛ نفسهایی در سایه آلودهگی
آلودهگی هوا یکی از بزرگترین بحرانهای زیستمحیطی عصر حاضر است. در بسیاری از شهرهای منطقه، ترکیبی از سوختهای بیکیفیت، موترهای فرسوده و فعالیتهای صنعتی باعث شده کیفیت هوا به شدت کاهش یابد.
زنان، به ویژه آنهایی که مسوول مراقبت از کودکان و سالمندان هستند، بیش از دیگران با پیامدهای این آلودهگی مواجهاند. علاوه بر آن، در بسیاری از خانهها زنان برای پختوپز از سوختهای آلاینده استفاده میکنند که سلامت آنان را به خطر میاندازد.
بیماریهای تنفسی، آسم و مشکلات قلبی از جمله پیامدهای مستقیم آلودهگی هوا هستند. اما آنچه کمتر مورد توجه قرار میگیرد، تاثیر این وضعیت بر زندهگی اجتماعی زنان است. آلودهگی شدید هوا میتواند فعالیتهای بیرونی را محدود کند و زنان را بیشتر به فضای خانه محدود سازد.
آلودهگیهای چندگانه؛ بحرانی خاموش
امروزه محیط زیست با انواع مختلف آلودهگیها مواجه است: شیمیایی، صوتی، نوری و بیولوژیکی. هر یک از این آلودهگیها به شکلی متفاوت زندهگی انسانها را تحت تاثیر قرار میدهند.
آلودهگی شیمیایی در آب و خاک میتواند سلامت باروری زنان را تهدید کند. آلودهگی صوتی و فشارهای محیطی نیز تاثیرات جدی بر سلامت روان دارد. در کشورهایی که با جنگ و بیثباتی سیاسی مواجهاند، این مشکلات چند برابر میشود.
زنان در چنین شرایطی اغلب قربانیان خاموش این بحرانها هستند؛ زیرا هم در معرض خطر قرار دارند و هم کمتر در فرآیند تصمیمگیریهای کلان حضور دارند.
مدیریت زباله؛ مسوولیتی نابرابر
مدیریت زباله در بسیاری از جوامع به طور غیررسمی بر عهده زنان است. آنان زبالههای خانه را جمعآوری، تفکیک و گاه بازیافت میکنند. با این حال، نبود زیرساختهای مناسب باعث شده زبالهها به یکی از منابع اصلی آلودهگی محیط زیست تبدیل شوند.
در بسیاری از شهرها و روستاها، زبالهها در طبیعت رها میشوند و آبها، خاک و هوا را آلوده میکنند. این وضعیت سلامت عمومی را تهدید میکند و بار سنگینی را بر دوش زنان میگذارد.
در حالی که اگر فرصتهای اقتصادی در حوزه بازیافت و مدیریت پسماند فراهم شود، زنان میتوانند نقش مهمی در ایجاد اقتصاد سبز و پایدار ایفا کنند.
خشونت علیه زنان و خشونت علیه طبیعت
شباهت میان سرکوب زنان و تخریب محیط زیست تصادفی نیست. هر دو ریشه در ساختارهایی دارند که بر سلطه، کنترل و بهرهبرداری استوار شدهاند. در چنین ساختارهایی، هم بدن زنان و هم زمین بهعنوان منابعی برای استفاده دیده میشوند.
در افغانستان، جایی که زنان از بسیاری از حقوق اجتماعی محروماند، بحرانهای زیستمحیطی نیز عمیقتر شده است. نبود مشارکت زنان در تصمیمگیریهای اجتماعی و اقتصادی باعث شده بسیاری از ظرفیتهای مهم برای حفاظت از محیط زیست نادیده گرفته شود.
جمعبندی
جهانی که در آن زنان به حاشیه رانده شوند، نمیتواند محیط زیستی سالم و پایدار داشته باشد. زنان نه تنها قربانیان بحرانهای زیستمحیطیاند، بلکه بخش مهمی از راهحل نیز به شمار میروند.
توانمندسازی زنان، دسترسی آنان به آموزش، مشارکت در تصمیمگیریهای اجتماعی و به رسمیت شناختن دانش بومیشان میتواند نقش تعیینکنندهای در حفاظت از زمین داشته باشد.
در روز جهانی زن باید به یاد داشت که مبارزه برای حقوق زنان تنها یک مساله اجتماعی نیست؛ بلکه بخشی از مبارزه بزرگتر برای عدالت، پایداری و آینده بشریت است. زیرا در جهانی که زنان و زمین هر دو بهعنوان امتعه دیده شوند، نه عدالت پایدار خواهد بود و نه زندهگی.






