(۷) یسرا؛ دختری که سه سال است در انتظار بازگشت پدرش است

(۷) یسرا؛ دختری که سه سال است در انتظار بازگشت پدرش است

یسرا سیزده‌ساله است؛ دختری که صبح‌هایش با رفتن به مکتب و شب‌هایش با درس‌خواندن و آموختن زبان انگلیسی می‌گذرد. در میان کتاب‌ها و دفترهای مکتب، اما یک جای خالی همیشه با او است؛ جای پدری که سه سال می‌شود از او دور مانده است. برای...

مادرم؛ معلمی که بیش از پانزده سال الفبای زنده‌گی آموزاند

مادرم؛ معلمی که بیش از پانزده سال الفبای زنده‌گی آموزاند

در یکی از روزهای گرم، آفتاب از پنجره‌های مکتب به درون صنف می‌تابید. شاگردان آرام روی چوکی‌های خود نشسته بودند و نور آفتاب روی کتاب‌ها و تخته می‌افتاد. هر روز با دیدن آن نور، تصمیم می‌گرفتند بیش‌تر بیاموزند و برای آینده خود تلاش کنند. هربار...

کاش هیچ دختری برای فرار از یک رنج به رنج دیگری پناه نبرد

کاش هیچ دختری برای فرار از یک رنج به رنج دیگری پناه نبرد

ظلم یک زن بر زن دیگر، شاید یکی از تلخ‌ترین دردهایی باشد که می‌توان در باره‌اش نوشت؛ به‌ویژه وقتی زنی که خود روزی طعم رنج را چشیده است، خواسته یا ناخواسته رنج را بر زن دیگری تحمیل کند. سال‌هاست دختران و زنان بسیاری در افغانستان،...

زنان  و دختران افغانستان؛ ققنوس‌های برخاسته از خاکستر

زنان و دختران افغانستان؛ ققنوس‌های برخاسته از خاکستر

تا هنوز همواره از محدودیت‌ها، سختی‌ها و درد و رنجی‌که پس از ۱۵ آگست 2021، بر زنده‌گی دختران و زنان افغانستان وارد آمده، گفته شده است. همه‌جا یاد می‌شود که زنان و دختران از اساسی‌ترین حقوق‌شان محروم شده‌اند؛ نه می‌توانند درس بخوانند و نه هم...

زنان کارآفرین در افغانستان؛ کسب‌وکارهایی که بین محدودیت و بقا نفس می‌کشد

زنان کارآفرین در افغانستان؛ کسب‌وکارهایی که بین محدودیت و بقا نفس می‌کشد

در افغانستان امروز، برای شماری از زنان، راه‌اندازی یک کسب‌وکار دیگر تنها انتخابی برای درآمدزایی نیست؛ به یکی از معدود راه‌های باقی‌مانده برای تامین هزینه‌های خانواده، حفظ استقلال اقتصادی و ادامه حضور در جامعه تبدیل شده است. اما در سوی دیگر این تلاش، محدودیت‌های رفت‌وآمد،...

(۶) مرسل؛ دختری که از رفتن خوشحال بود، اما دلتنگی را با خودش برد

(۶) مرسل؛ دختری که از رفتن خوشحال بود، اما دلتنگی را با خودش برد

روایت زنی که آمدن طالبان درس‌هایش را نیمه‌تمام گذاشت، ازدواج او را به آلمان رساند و مهاجرت به او آموخت که هیچ‌جا، هرقدر هم امن و راحت باشد، جای خانه را نمی‌گیرد. این روایت را مرسل از پشت صفحه لپ‌تاپ برایم تعریف می‌کند. او در...

«خاموشستان»؛ سرزمین رویاهای ناتمام دختران

«خاموشستان»؛ سرزمین رویاهای ناتمام دختران

به روزهایی فکر می‌کنم که هنوز طالبان نیامده بودند؛ با آن‌که جنگ جریان داشت و هرازگاهی ترس از انفجار در گوشه‌های شهر مشهود بود، اما زنده‌گی ادامه داشت: دختران به مکتب می‌رفتند؛ پسران آرزو می‌چیدند؛ خانواده‌ها با وجود اخبار جنگ، اندکی فضای صمیمت داشتند؛ هنوز...

خاطره‌ای از دوران مکتب

خاطره‌ای از دوران مکتب

شش سال پیش، من و حمیرا در ساعت تفریح در مکتب با هم قصه می‌کردیم و از اهداف و رویاهایمان حرف می‌زدیم. حمیرا می‌گفت: «دیانا، می‌فهمی؟ پدرم خیلی وقت پیش، زمانی که من کوچک‌تر بودم، وفات کرد. او تنها سرپرست و حامی دلسوز خانواده‌مان بود....

دختری که رویاهایش را برای دیگران می‌خواست

دختری که رویاهایش را برای دیگران می‌خواست

امروز برای نخستین‌بار به خودم شجاعت نوشتن داستانم را دادم. هرچند می‌دانم شاید نوشتن این داستان هیچ سودی به حالم نداشته باشد، اما نمی‌دانم چرا دلم خواست بنویسم؛ شاید برای این‌که بعضی دردها وقتی گفته نمی‌شوند، آدم را از درون می‌خورند. دوست دارم داستانم را...

روایت زنان مهاجر افغانستانی از دشواری‌های زنده‌گی در ایران

روایت زنان مهاجر افغانستانی از دشواری‌های زنده‌گی در ایران

فروپاشی نظام جمهوری و بازگشت طالبان به قدرت، زنده‌گی میلیون‌ها شهروند افغانستان را با تغییرات و مشکلات گسترده‌ای مواجه کرد؛ در میان کسانی که ناچار به ترک کشور شدند، شمار زیادی از زنان فعال اجتماعی، مدافعان حقوق بشر، خبرنگاران، کارمندان دولتی و خانواده‌هایی بودند که...

صفحه 1 از 67 1 2 … 67

تازه‌ترین مطالب

در حال بارگذاری تازه‌ترین مطالب...

پادکست