وقتی آسمان آبیتر میشود، صدای چهچه چکاوکها بلندتر به گوش میرسد، درختها شکوفه میدهند، نسیم ملایم صبحگاهان گونههای آدمی را نوازش میکند، و ابرها شبیه پنبه در آسمان خودنمایی میکنند. یا آن زمان که مادر خانهتکانی را آغاز میکند و یا اینکه بقچههای زمستانی جای خود را به لباسهای نرم، نازک و خنک تابستانی میدهند. بهویژه زمانی که حس میکنی باید پنجره را باز بگذاری، چون هوای بیرون روحنوازتر از فضای خانه است، حس میکنیم بهار از راه رسیده است.

پیش از آنکه فصل بهار برسد، غنچههای تازه و عطر خاک بارانخورده نوید حضور بهار را نجوا میکنند. اما آنچه بهار را خاصتر میسازد، نوروز است؛ جشنی به بلندای یک فرهنگ و فرهنگی به درازای بیش از پنج هزار سال. فلسفه تجلیل از نوروز، به روایت شاهنامه، به جمشید، چهارمین شاه پیشدادی، بازمیگردد. او نخستین کسی بود که این روز را جشن گرفت. روایتهای گوناگونی از فلسفه نوروز آمده است. برخی از محققان بر این باورند که جمشید، به فرمان اهورامزدا، به جنگ با اهریمن رفت. پس از نابودی اهریمن، سرور و برکت به زندهگی مردم بازگشت و هر درختی که خشک شده بود، سبز شد و جان گرفت. ازآنرو، مردم آن روز را «نوروز» یا «روز نو» نامیدند.

اما جشن نوروز برای من، پیش از آنکه یک ارزش فرهنگی باشد، نوستالژی کودکیهایم است. وقتی بهار و نوروز از راه میرسید، شهر چهره دیگری به خود میگرفت. زادگاه من، بلخ، در این ایام میزبان صدها هموطنم از شهرهای دیگر بود، و این شور و شعف نوروز را دوچندان میکرد. این مهماننوازی به حدی بود که حتا مکاتب نزدیک حومه شهر نیز برای بودوباش مسافران آماده میشدند.
از آمدن مهمانها از ولایات دیگر گرفته تا آویخته شدن چراغهای رنگارنگ در شهر، فیر توپ در سال نو، بلند شدن جهنده منسوب به حضرت علی در صحن روضه مبارک و مراسم آتشبازی در شب سال نو، همه یادآور جشن نوروز هستند.

من و شاید بسیاری از مردم کشور، پیش از آنکه نوروز را با سفره هفتسین، شمع، آیینه و ماهی قرمز جشن بگیریم، بیشتر با میله سمنک، آماده ساختن هفت میوه، پختن غذاهای مرسوم چون قابلی، سبزی، ماهی، جلبی و شیربرنج، و رنگ کردن تخم مرغهای جوشاندهشده، به پیشواز سال نو میرویم.
لالههای سرخ شادیان نیز از معروفترین نمادهای نوروز در بلخند؛ گُلهایی که پس از زمستان سخت و سرد، سر از خاک برمیآورند و نوای آزادی سر میدهند.

نوروز، با زنده شدن طبیعت، همیشه پیامآور تحول و تجدید ارزشها، باورها و اندیشههای کهنه بوده است؛ پیامی که میگوید هیچ زمستانی، هیچ تاریکی و هیچ نیروی شر، همیشهگی نیست. خورشیدی خواهد تابید، به زیبایی خورشید اول حمل و به درخشندهگی اصالت نوروز!






