وقتی یک فیلمساز افغانستانی در اروپا فیلمی درباره افغانستان میسازد، آیا ناگزیر است تصویری از افغانستان به مخاطب غربی ارایه کند که برای آن مخاطب قابلفهم باشد؟ یا سینما باید در برابر این انتظار مقاومت کند؟ اگر همین فیلمساز بخواهد درباره عشق، طنز، فلسفه، زندهگی روزمره یا حتا از یک داستان کاملاً شخصی فیلم بسازد، آیا بازار جهانی سینما همانقدر به آن علاقه نشان میدهد که به روایت جنگ و بحران افغانستان؟ دراصل، فیلمساز چه نقشی در جامعه دارد و چقدر فیلمش میتواند خشونت و جنگ را بهچالش بکشد؟ داوود هلمندی، فیلمساز و عکاس اهل افغانستان، که تنها فیلم آخرش در مدت کم، سه جایزه را از آن خود کرده و بهعنوان نماینده سینمای هالند به اسکار راهیافته است، در پاسخ بهپرسشّهای فوق، نگاه جدیدی دارد. در سطرهایی که در ذیل میخوانید، ایشان به چالشهای زندهگیاش، چگونهگی موفقیتش، درباره فیلم «پیکار»، سینمای افغانستان، قدرت فیلم و سینما و آینده فیلمسازان کشور پرداخته است.
داوود هلمندی کیست؟
داوود هلمندی، فیلمساز و عکاس افغانستان، است. او از آکادمی فیلم هالند (NFA) در آمستردام فارغ شده و مدت زیادی است که تحقیق میکند، مستند میسازد و فیلم کار میکند. معمولاً آثار او حول موضوعاتی مانند مهاجرت، دوری و غربت، هویت و خانواده میچرخد. تا حالا از ایشان چند فیلم و مستند منتشر شده و برخی از آن، از جمله فیلم «پیکار»، برنده جوایز مختلف شده است. «سفر بهمکان صفر» از اولین مستندهایش بود که در ۲۰۱۶ ساخته شد و بهتازهگی فیلم پیکار را نشرکرده که اتفاق جدیدی در کارنامهاش حساب میشود. پیکار بهعنوان نماینده رسمی هالند در «اسکار» راهیافته است. این فیلم قبل از این، از جشنواره ایدفا ۲۰۲۵، سه جایزه بُرده بود و از Hot Docs نیز جایزه گرفته بود. جوایز اسکار در ۱۵ دسامبر امسال و نامزدیها در ۲۱ جنوری سال بعدی اعلام میشود. مراسم اسکار در چهاردهم مارچ ۲۰۲۷ برگزار و برگزیدهگان اعلام خواهند شد.
پیکار موفقیت بسیار چشمگیر در جشنواره بینالمللی مستند آمستردام (IDFA) در ۲۰۲۵ بهدست آورد. مستند ۹۷ دقیقهای درباره تاریخچه خانواده هلمندی، مهاجرت و رابطهاش با پدر سالخوردهاش است.
۸صبح: پیکار، تازهترین فیلم شما، برنده چند جایزه است، و در پیکار شما از یک رابطه کاملاً شخصی، یعنی رابطه با پدر، وارد موضوعاتی مثل جنگ، مهاجرت، قدرت و نسلها میشوید. از چه نقطهای یک تجربه شخصی میتواند به یک مساله عمومی و جهانی تبدیل شود؟
داوود هلمندی: فکر میکنم چیزی که یک تجربه شخصی را به مساله عمومی تبدیل میکند، این نیست که ما از ابتدا بخواهیم درباره یک مساله بزرگ حرف بزنیم. برعکس، شاید باید از کوچکترین و خصوصیترین نقطه شروع کنیم. من در پیکار در ابتدا میخواستم درباره پدرم، رابطهام با او و فاصلهای که بین ما ایجاد شده بود، فیلم بسازم. اما وقتی وارد این رابطه شدم، دیدم که این فقط داستان من و پدرم نیست؛ جنگ، مهاجرت، مذهب، قدرت و ترس، همه وارد رابطه پدر و پسر شدهاند.
برای من، خانواده اولین کشور است؛ یک کشور کوچک که در آن قدرت، عشق، خشونت، قانون، مهاجرت و حتا تبعید را تجربه میکنیم. وقتی وارد این «میکروکوزم» شدم، دیدم تاریخ یک کشور چطور میتواند داخل یک خانواده زندهگی کند. فکر میکنم از همینجا تجربه شخصی میتواند جهانی شود، نه با حذف جزئیات شخصی، بلکه دقیقاً با وفادارماندن به آنها.
۸صبح: شما خودتان هم بخشی از داستان پیکار هستید. وقتی فیلمساز خودش وارد فیلم میشود، مرز میان «مستندساز» و «موضوع مستند» کجاست؟ آیا میتوان درباره خود فیلم ساخت و همچنان ادعای بیطرفی داشت؟
هلمندی: من هیچوقت در پیکار ادعای بیطرفی نداشتم. اتفاقاً فکر میکنم وقتی فیلمساز خودش موضوع فیلم است، ادعای بیطرفی میتواند حتا خطرناک باشد. من همزمان پسر، فیلمساز و شاهد بودم. دوربین گاهی بین من و پدرم قرار میگرفت و گاهی خودش تبدیل به یک پُل میشد. نمیتوانستم وانمود کنم که فقط یک ناظر بیرونی هستم؛ چون بخشی از چیزی که داشتم فیلم میگرفتم، خودم بودم.
برای من مساله این نبود که بیطرف باشم؛ مساله این بود که با خودم و با شخصیتهای فیلم صادق باشم. مستند همیشه یک انتخاب است؛ چه چیزی را میبینی، چه چیزی را نشان نمیدهی، کجا میایستی و از چه فاصلهای نگاه میکنی. حتا دوربین خاموش هم یک موضوع است. شاید مهمتر از بیطرفی، پذیرفتن مسوولیت این موضوع باشد.
۸صبح: پدر در پیکار فقط یک شخصیت خانوادهگی نیست؛ بهنظر میرسد نماینده نسلی است که جنگ، مذهب، خشونت و مهاجرت را تجربه کرده است. آیا شما میخواستید یک پدر را بهتصویر بکشید یا یک نسل را؟
هلمندی: من اول میخواستم یک پدر را بفهمم، نه یک نسل را. پدرم برای من قبل از اینکه نماینده چیزی باشد، یک انسان است؛ پدری که دوستش دارم، از او فاصله گرفتهام، از بعضی رفتارهایش آسیب دیدهام و درعینحال میخواستم بفهمم خودش از کجا آمده است. اما وقتی به گذشته او نزدیک شدم، دیدم که زندهگی او هم از تاریخ جدا نیست. نسلی که او به آن تعلق دارد جنگ، انقلاب، مذهب، مهاجرت و خشونت را بهشکل بسیار مستقیم تجربه کرده است. بنابراین، آرامآرام فهمیدم که اگرچه من دارم یک پدر را فیلم میگیرم، سایه یک نسل هم در کنار او ایستاده است. در نهایت، شاید «پیکار» درباره همین باشد؛ اینکه چطور تاریخ از طریق پدرها، مادرها و خانوادهها به نسل بعد منتقل میشود، حتا وقتی ما نمیخواهیم آن را به ارث ببریم.
۸صبح: عنوان پیکار در فارسی همزمان معنای «جنگ و مبارزه» را تداعی میکند. این نام در فیلم چه نسبتی با زندهگی شخصی شما و تاریخ افغانستان دارد؟
هلمندی: پیکار نامی است که از کودکی با من بوده است. در فارسی هم معنای جنگ و مبارزه دارد و هم نوعی ایستادهگی در آن است. این اسم را مادرم برای من انتخاب کرد؛ زیرا در زمانی که مرا در رحِم خود حمل میکرد و منتظر تولد من بود، افغانستان درگیر بمباران بود. بنابراین، جنگ حتا قبل از اینکه من چیزی از آن بفهمم، وارد زندهگی من شده بود. اما با ساختن فیلم، کمکم برایم سوال شد که آیا واقعاً میخواهم تمام عمرم پیکار باشم؟ آیا باید همیشه بجنگم؟ آیا میراث ما فقط جنگیدن است؟ شاید فیلم برای من تلاشی بود برای اینکه معنای این کلمه را تغییر دهم. پیکار فقط جنگیدن با دیگری نیست. گاهی پیکار یعنی تلاش برای فهمیدن، بخشیدن، آزادشدن و حتا ساختن یک رابطه جدید با گذشته است.
۸صبح: وقتی یک فیلمساز افغانستانی در اروپا فیلمی درباره افغانستان میسازد، آیا ناگزیر است تصویری از افغانستان به مخاطب غربی ارایه کند که برای آن مخاطب قابلفهم باشد؟ یا سینما باید در برابر این انتظار مقاومت کند؟
هلمندی: این خطر همیشه وجود دارد که وقتی از افغانستان حرف میزنیم، از ما انتظار داشته باشند افغانستان را برای مخاطب غربی توضیح دهیم؛ جنگ، طالبان، فقر، مهاجرت، خشونت و… . اما فکر میکنم افغانستان خیلی بیشتر از اینهاست.
من نمیخواستم پیکار یک کلاس جغرافیا یا تاریخ افغانستان باشد. نمیخواستم به مخاطب بگویم این کشور را اینطور ببین. میخواستم اجازه دهم افغانستان را از طریق رابطه من با پدرم، از طریق یک خانه، یک سفر، یک خاطره، یک سکوت و حتا یک شوخی تجربه کند.
من به مخاطب غربی احترام میگذارم و فکر نمیکنم لازم باشد همهچیز را برایش ساده کنم. بعضی چیزها باید کمی مبهم بمانند. سینما میتواند جایی باشد که ما با چیزی مواجه شویم که کاملاً نمیفهمیم، اما آن را احساس میکنیم.
8صبح: گر یک فیلمساز افغانستانی بخواهد درباره عشق، طنز، فلسفه، زندهگی روزمره یا حتا یک داستان کاملاً شخصی فیلم بسازد، آیا بازار جهانی سینما همانقدر به آن علاقه نشان میدهد که به روایت جنگ و بحران افغانستان؟
هلمندی: این سوال برای من خیلی مهم است؛ چون گاهی احساس میکنم از فیلمساز افغانستان انتظار میرود همیشه درباره درد افغانستان صحبت کند. البته جنگ و بحران بخشی از واقعیت ماست و نمیتوانیم انکار کنیم. اما اگر تنها چیزی که از یک ملت میبینیم رنج آن باشد، در واقع بخشی از انسانیتش را هم حذف کردهایم.
ما هم عاشق میشویم، شوخی میکنیم، حسادت میکنیم، موسیقی گوش میدهیم، فلسفه میبافیم، غذا میخوریم و درباره چیزهای کاملاً بیاهمیت بحث میکنیم. من دوست دارم روزی رسد که یک فیلمساز افغانستانی بتواند یک فیلم کاملاً شخصی یا حتا یک کمدی بسازد و هیچکس نپرسد: «پس افغانستان کجای فیلم است؟» شاید آن روز واقعاً آزاد شدهایم.
8صبح: نسل شما جنگ را به ارث برده است، اما آیا سینما میتواند این میراث را به چیزی غیر از تکرار خشونت تبدیل کند؟
هلمندی: نمیدانم سینما میتواند جنگ را متوقف کند یا نه. احتمالاً نمیتواند. اما شاید بتواند چیزی را که جنگ درون ما ساخته است، تغییر دهد. نسل من جنگ را انتخاب نکرده است، اما پیامدهایش را به ارث برده است. گاهی خشونت فقط با اسلحه منتقل نمیشود؛ با سکوت، ترس، رفتار، تربیت و حتا نوع دوستداشتن منتقل میشود.
برای من، ساختن فیلم تلاشی بود برای اینکه این زنجیره را نگاه کنم. شاید اولین قدم برای شکستن یک میراث این باشد که بتوانی آن را ببینی و دربارهاش سوال کنی. اگر سینما بتواند حتا در یک نفر این امکان را ایجاد کند که چیزی را دوباره ببیند، شاید همین خودش نوعی مقاومت باشد.
۸ صبح: سه جایزه در IDFA و انتخاب فیلم بهعنوان نماینده هالند برای اسکار، اتفاق مهمی در کارنامه شماست. این موفقیت نگاه شما را به فیلم و مستند تغییر داده یا تنها مسوولیت شما را بیشتر کرده است؟
هلمندی: سه جایزهای که «پیکار» در IDFA گرفت، برای من اتفاق بسیار بزرگی بود. بعد هم انتخاب فیلم بهعنوان نماینده هالند برای اسکار، مسیر فیلم را وارد مرحله کاملاً جدید کرد. اما راستش موفقیت بیشتر از اینکه اعتمادبهنفسم را زیاد کند، مسوولیتم را بیشتر کرده است.
وقتی فیلم را میساختم، نمیدانستم کسی آن را خواهد دید یا نه. فیلم برای من بسیار شخصی بود و همیشه این ترس وجود داشت که شاید آنقدر شخصی باشد که دیگران نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. وقتی میبینم آدمهایی که هیچوقت پدر من را ندیدهاند، افغانستان را از نزدیک نمیشناسند یا تجربه مهاجرت من را نداشتهاند، با فیلم ارتباط برقرار میکنند، برایم بسیار مهم است. اما نمیخواهم جوایز باعث شوند فکر کنم جواب همهچیز را پیدا کردهام. اتفاقاً فکر میکنم حالا باید بیشتر سوال بپرسم.
۸صبح: آیا فیلمساز افغانستانی در اروپا باید بیشتر تلاش کند «افغانستانیبودن» خود را حفظ کند، یا باید اجازه داشته باشد بدون هیچ وظیفه هویتی صرفاً یک هنرمند باشد؟
هلمندی: فکر میکنم نباید هیچ هنرمندی مجبور باشد هویت خودش را بهعنوان وظیفه حمل کند. من افغان هستم، اما نمیخواهم همیشه مجبور باشم «افغانبودن» را توضیح دهم. گاهی میخواهم فقط یک فیلمساز باشم؛ درباره عشق، تنهایی، بدن، طبیعت یا هر چیزی که ذهنم را درگیر میکند. درعینحال، نمیتوانم گذشتهام را پاک کنم. افغانستان، مهاجرت، خانواده و زبان من، بخشی از نگاه من به جهان شدهاند. بنابراین، مساله برای من انتخاب بین «افغانبودن» و «هنرمندبودن» نیست. میخواهم آزادی داشته باشم که هر دو باشم؛ و حتا گاهی هیچکدام از این برچسبها نباشم. هویت وقتی ارزشمند است که انتخاب باشد، نه وظیفه.
۸صبح: اگر سینما نتواند چیزی را در واقعیت تغییر دهد، چرا هنوز باید فیلم بسازیم؟
هلمندی: شاید چون ما همیشه نمیتوانیم واقعیت را تغییر دهیم، اما میتوانیم نحوه دیدن آن را تغییر دهیم. من نمیدانم پیکار توانسته چیزی را در افغانستان، در سیاست یا در تاریخ تغییر دهد یا نه. احتمالاً نه. اما اگر این فیلم باعث شود یک پدر برای لحظهای، متفاوت به پسرش نگاه کند، یا یک پسر بتواند چیزی را که سالها نتوانسته بگوید، ببیند، برای من اتفاق مهمی افتاده است.
گاهی تغییر خیلی بزرگ نیست. شاید فقط این باشد که یک انسان دیگر احساس کند تنها نیست و شاید دلیل ساختن فیلم همین باشد؛ اینکه قبل از اینکه دنیا را تغییر دهیم، بتوانیم یک تکه کوچک از جهان را با دقت ببینیم و به دیگری نشان دهیم.
من هنوز فیلم میسازم؛ چون هنوز سوال دارم. تا وقتی سوال داریم، فکر میکنم سینما هم دلیلی برای بودن دارد.






